جمعه، شهریور ۲۸

ملت و کشور از نظر اسلام چیست؟

این ملی‌گرایی و ملیت گرایی چه معجونی‌ست که آخوند جماعت اینهمه از آن واهمه دارد؟ نخستین روزی که به فکر ثبت نام در تالار وزین گفتگو دات کام افتادم، تنها نامی که برای کاربری خود به ذهنم رسید ملیگرا بود. چرا؟ چون در جایی خوانده بودم که آخوند خمینی ملیگرایی را حرام و مغایر اصول اسلام دانسته بود. من هم از سر لجبازی و ضدیت با آخوند، این نام را برای خودم در تالار گفتگو برگزیدم که شوربختانه اکنون این تالار در دسترس نیست. بعدها پیگیر موضوع شدم و فهمیدم مغایرت قرآن با هرچه که به ملیت و کشور و اصول منطقه‌ای باز میگردد حقیقتی انکار ناشدنی است.

آخوند مطهری (این مردک به درستی از سوی رژیم آخوندی ملقب به استادی شده است. چرا که بسیاری از کمبودهای تئوریک و نظری آخوندان را جبران کرده است و استاد بسیاری از آنها می‌باشد) در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» بخش نخست، اقدام به قلم فرسایی بی سابقه‌ای در رد ملت و ملیت کرده است. مطهری به درستی ملت را واژه‌ای نو و تازه در ادبیات فارسی معرفی میکند وچنین استدلال می‌کند که از نظر اسلام، ملت به معنای امروزی یا قوم و شعب در معنی عربی، محلی از اعراب ندارد.

البته این درست است. ریشه برتری اعراب مهاجم به ایران نیز به همین موضوع برمیگشت. وضع ناگواری که مغان زرتشتی در دوران ساسانیان در ایران پدید آورده بودند که موجب تضادهای طبقاتی و اجتماعی گردیده بود در برابر تئوری ناوابسته به نژاد در قرآن کم آورد. دکتر زرینکوب در کتاب فاخر "دو قرن سکوت" این مساله را به خوبی موشکافی می‌کند. از نظر اسلام طبقات مختلف اجتماع یکی بودند و فرقی بین آنها نبود. تنها چیزی که بین انسان‌ها فاصله می‌اندازد، درجه بندگی و سرسپردگی آنهاست:  إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللَّهِ أَتقاكُم.

آخوند مطهری تلاش خوبی می‌کند که پایه‌ی ملت را بزند. وی با آگاهی عمیقی که از قرآن و اسلام دارد در پی نفی خواسته‌های ملی و ملیگرایی جامعه بر می‌آید.

«بسیاری از مردم امروز ایران که ایرانی و فارسی زبان‌اند و داعیه ایرانی گری دارند یا عرب‌‌اند یا ترک یا مغول.همچنانکه بسیاری از اعراب که با حماسه زیادی دم از عربیت می‌زنند از نژاد ایرانی یا ترک یا مغول می‌باشند».

این بخشی از فصل نخست کتاب مذکور به قلم مرتضی مطهری ست که در آن به تلاش کم سابقه‌ای برای نفی ملت دست زده است. خدمات متقابل ایران و اسلام، برگ 56.

نیازی نیست مطهری یک بخش را به نفی ملت اختصاص دهد. نیازی نیست برای رد ملت و ملتگرایی و سرکوب آمال و خواست‌های ملی قلم فرسایی کند. چرا؟ چون ملت همان است که خانواده است. ملت (در معنای امروزی) یک واحد فیزیکی قابل تشخیص نیست که چنین بر هیاهو و دستپاچه به نفی وجود آن بپردازید. شما شاید خود را از آنِ خانواده خود بدانید. فردا روز با ازدواج به عضویت در یک خانواده دیگر نیز در می‎‌آیید بدون اینکه نزدیکی خونی با آنها داشته باشید. ممکن است یک سال دیگر با طلاق از این عضویت خلاص شوید. یا حتی پیش از آن با یک دلخوری یا ناراحتی دیگر خود را از آن خانواده ندانید.

ملت نیز همین است. ملت یک مفهوم ذهنی و غیرفیزیکی مانند خانواده است. مانند جمع دوستان است. هرکسی خود را از ملت ایرانی بداند کافی‌ست که جزء آن شمرده شود. امروز ایرانیان زیادی که با نژاد عرب، ترک، مغول، هندی و غیره مخلوط شده‌‌اند نهایت تلاش خود را می‌کنند تا به شهروندی کشور امریکا در بیایند و در نتیجه خود را عضو ملت (باز هم تاکید بر معنای امروزی) امریکا بدانند. همانطور که ایشان به درستی فرا منطقه‌ای بودن دین را با مثال‌هایی از دین‌‎های ابراهیمی اثبات کردند، ملت بودن نیز منطقه‌ای، ژنتیکی، خونی یا رنگ پوستی نیست. بنابر این هرکس خود را از هر ملتی بداند کافی‌ست تا عضو آن شمرده شود.درست همانطور که من عضو ملت اسرائیل نیستم و نخواهم بود ولی با پشتیبانی و حمایتی که از موجودیت این کشور دارم ممکن است جزو آن باشم.

پس اگر در نظر بگیریم که ملت یک مفهوم عینی مانند خورشید و دست و فرد نیست، و مانند خانواده و جمع دوستان یک مفهوم ذهنی‌ست، می‌توانیم به این نکته برسیم که نیازی به نفی ملت نیست و اصولن این کار کاری بیهوده و غیرعقلایی ست. خوشبختانه امروز خواست‌ها و تمایلات و گرایش‌های ملی در بین جوانان ایرانی رو به فزونی‌ست که همین امر تیشه بر ریشه دین اسلام خواهد زد. ولی باید در مقابل آخوندان قلم فرسایی چون مطهری هشیاری بود. دین اسلام هیچ پایه و اساسی ندارد. دین اسلام شامل دستورات قوم عرب است که برچسب الهی و آسمانی خورده. هیچ پایه و منطقی ندارد. اسلام شکننده‌تر از اینست که در برابر منطق و علم و دانش قد علم کند. پس با کمی تفکر و اندیشه می‌توان "هر" تئوری و دستور از اسلام را رد و نفی کرد.


پنجشنبه، شهریور ۲۰

روش درمان همیشگی همه بیماری‌های رهبر معظم و مکبر انقلاب

اینجانب با دیدن فرتورهای رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنه‌ای در بیمارستان بسیار متاثر شدم و ناراحت. نمیدانم چرا اینها تصویر این پیرمرد لاغر و بی نوا را منتشر کردند. شاید واقعن آنطور که خود حضرت آغا "پیش از غزیمن به بیمارستان" فرمود، نیازمند دعای هوادارن و پیروان بودند که این مساله اعلان عمومی شد.

پرسش اینجاست که چرا حضرت آغا به دعای نفوس بسنده نکرده و تن به تیغ جراحان طب غربی و طب غیر اسلامی سپردند؟ چطور است که دعا کردن و معجزه شفا یافتن بیماران هر روزه در روزنامه‌های دوزاری و وبلاگ‌های سه زاری اسلامیون گزارش می‌شود و مردم به مراجعه و اتکا به اهل بیت و طب اسلامی و معجزه فراخوانده میشوند ولی اگر یک ناخن پای یک آخوند به قول زنده یاد رضا فاضلی درد بگیره از بهترین و مجهزترین بیمارستان‌‎ها و طبیبان غربی خبر می‎‌کنند؟

اصلن چطور است رهبر مسلمین جهان را ببرید و به ضریح مطهر حضرت امام رضا، آن ضامن آهو، ببندید شاید فرجی شد. یعنی می‌‎گویید حضرت از آن سگی که به حرم حضرت امام رضا پناهنده شد هم کمتر است؟ زبانتان را گاز بگیرید.

این همان سگ پناهنده به حرم رضوی است که ماجرایش در وبلاگ‎‌های مزخرف اسلامی پیچیده است

یا چرا به طب جعفری و طب امام صادق رجوع نمی‎کنند؟ اسلام که با وجود 14 تن دزد تازی یا بیشمار اصحاب و پیروان خود خدمتی به بشریت نکرده است. یک برگ دستور پزشکی برای درمان فلان بیماری یا فلان مشکل نمی‎شود در آثار و افکار اینها یافت. در بین هزاران آیه قرآن یک آیه مبنی بر درمان فلان بیماری و فلان مشکل مردمی نیست. یک اختراع از آیات قرآن نشات نگرفته است. این کفتارهای اسلامی در عوض هرجا که اختراع و اکتشافی شده، پریدند وسط و گفتند ما این را می‌دانستیم این در قرآن بوده است. اگر چنین است، خب درمان رهبر مسلمین جهان، مسلمان‎ترین مسلمان دنیا را به دست همین طب و آیات و روایات مکرمه بسپارید خیال همه را برای همیشه راحت کیند دیگر.

این درست نیست که پیکر لاغر و سالخورده رهبر عظیم الشان انقلاب را به دست طبیبانی بسپارید که علم‌شان به مدد علوم غربی و غیراسلامی حاصل شده است. این غربی‌ها در ماشین و خودرو و کانبیوتر و قطار و طیاره و تلفیزیون گرفته تا همین طب‌شان، اهداف ضد اسلامی و استعماری مستتر است. رجوع و برگشت به پایه‎‌های اسلام توصیه من به بیت آغا است در این پست وبلاگی.