جمعه، آذر ۱

روشنفکران شبکه های اجتماعی

اخیرن به خصوص در ماه محرم اینجانب بسیار دیدم که در شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک، گوگل پلاس و اینستاگرام آدم های نیمه دیوانه و بی اطلاع در مورد اسلام و رخ دادهای صدر اسلام به گفتگو میشینند و یارگیری می کنند و فکر میکنند هرچه تعدادشون بیشتر بشه، ادعاشون هم صحیح تر میشه.

این عده از نظر من یا بیسواد و قشری (در تاریخ) هستند یا فاقد قوه ی فاهمه و عقل حسابی برای درک و قبول واقعیت. منظور من بچه کونی هاییست که عکسهای پروفایلشون رو که میبینی، شلوارشون داره از کونشون میفته و زیر ابرو برداشتند و سولاریوم کردند و دم از سیدالشهدا و بی بی سکینه و این کس شرا میزنند. خبر ندارند که اگر امام حسین گرامی اینجا بود الان به اتهام کاهش غلظت اسلام و تحریف تاریخ احتمالن اونها رو به عنوان غلام به خیمه میبرد و شب به اونها دخول اسلامی می کرد.

آزاداندیشان و منتقدان ولی بی محابا گاهی به جبهه میزنند و شروع می کنند به ایراد گیری و بحث. البته اینجور شبکه ها جای مناسبی برای بجث نیست. کامنت ها ظرفیت محدود دارند، پیگیری یک پاسخ کار سختیه و غیره. هویت شما هم که معمولن واقعیست و شاید نتونید بنا به ملاحظاتی خیلی مسائل رو مطرح کنید. بهتره این بحث ها در جای خودش در انجمن های گفتگو انجام بشه. درک میکنم که چقدر سخته که از کنار برخی از این کس شرها به راحتی رد بشید و پاسخ ندید ولی پاسخ شاید شما رو به بحث بکشونه. اگر هم به اون بحث ها پاسخ ندید عوام الناس فکر میکنند شما حتمن حرفی ندارید و تمام استدلالتون پوچ شد رفت هوا. اگر هم پاسخ بدید مشکلاتی که گفتم خواهید داشت. پس میبینید که در هر صورت آزاد خواهید دید. زندگی کردن کنار انسان هایی که کمتر از شما میدونند و میفهمند قطعن آزاردهندست خب.

کلن هرکسی که این سطور رو میخونه و به اون بچه کونی هایی که ذکر جمیلشون رفت دسترسی داره، بهشون بفرماید برای بحث و بررسی بیشتر بیایید در انجمن های گفتگو شرکت کنید. نه مثل بچه ننه ها از بغل ددی و مامی توی اتاق نشیمن در حالیکه دارید عکس های آلبوم دخترخاله رو از کانادا چک میکنید یه دست و هورا هم برای امام حسین و ابوالفضل و بقیه ی دار و دسته ی چاقوکش و لات بیت محمد بزنید. بهترین و مطمئن ترین انجمن گفتگو هم در حال حاضر فعلن انجمن دفترچه دات کام هست از نظر من. بلند شید بیاید اونجاها علم بی نهایتتون رو بریزید رو دایره و ما رو روشن کنید که چون تشنه به دنبال آبیم.

جمعه، آبان ۲۴

گفتگو با یک کمونیست

مناظره من با جناب مزدک به پایان رسید. این مناظره پیرامون موضوع اخلاق در رابطه با دو موضع سوسیالیسم و کاپیتالیسم بود. از نظر من، کاپیتالیسم نه تنها اخلاقی ست، بلکه از نظام سوسیالیستی اخلاقی تر هم هست. چیزی که من در این مناظره یاد گرفتم این بود که یک سوسیالیست احتمالن چندان اطلاعی از علم اقتصاد نداره. من فکر نمیکنم اگر شما دانشجوی ترم 2 و 3 اقتصاد هم باشید زیاد به چالش کشیدن اونها براتون سخت باشه. چون اونطور که من فهمیدم کمونیست/سوسیالیست ها اقتصاد رو زیاد قبول ندارند و همونطور که بارها اشاره کردم، اقتصاد رو "مالِ خر" میدونند. البته در نظر داشته باشید که منظور از سوسیالیسم تعریفیه که روشن میکنه که مالکیت ابزار تولید خصوصی نمیتونه باشه و برعکس در کاپیتالیسم مالکیت ابزار تولید خصوصی هست.

جناب مزدک انصافن یکی از باهوش ترین و باسوادترین منتقدان اسلام و خرافه گرایی و خداپرستی در وب فارسی هستند. سواد ایشون به خصوص در زمینه تاریخ و به خصوص در تاریخ اسلام و ایران بی نظیره. ولی خب ایشون کمونیست هستند و البته مدافع شوروی در همه اعصار و حتا مدافع شخص استالین ملعون. نظر شخصی من اینه که ایشون در این زمینه دگم و متعصب هستند. ولی این چیزی از احترام من به ایشون و مقامشون کم نمیکنه. من به این نتیجه رسیدم که مناظره و مباحثه با یک انسان کمونیست/سوسیالیست فقط هدر دادن وقت و انرژی شماست. البته روشن کردن اذهان دیگه ای که سخنانتون رو میخونند شاید ارزش اینو داشته باشه که چنین انرژی براش بگذارید. ولی تقریبن مطمئن هستم که طرف مقابل چنین قدرت و انصافی نداره که واقعیت رو درک کنه.

چیزی که در زیر میخوانید پست آخر من در مناظره است که به نتیجه گیری می پردازه.

با درود

طبق قانون مناظره، این پیک واپسین پیک اینجانب است و به نتیجه گیری مباحث اختصاص دارد.

من در این مناظره استدلالات زیر را برای اثبات اخلاقی بودن کاپیتالیسم ارائه کردم:

1. سرمایه داری حقوق فردی افراد را به رسمیت میشمارد. این حقوق فردی شامل حق مالکیت شخصی نیز هست. مالکیت شخصی ابزار تولید از آنجا مورد مخالفت منتقدان قرار دارد که گویا منجر به آنچه از نظرشان "بهره کشی" ست می شود. من در پیک های شماره #5 و #7 به خوبی پوچ بودن این ادعا را این موارد را توضیح داده ام.

2. چنانچه بخواهیم از اخلاقیات سخن بگوییم، ناچاریم آزادی فردی هر انسان را در مالکیت اموال و سرمایه مجاز بدانیم. موضوعِ دستمزد کارگر و عادلانه بودن/نبودن آن یک موضوع ثانویست. به این معنی که در پسِ رسمیت دادن به چنین حقی ست که باید موضوع ثانوی مورد توجه قرار گیرد.

3. درمورد حق و حقوق کارگر چنانچه قبلن در پیک #5 تشریح کردم، سیستم کاپیتالیستی مبتنی بر "جزا و پاداش" ساخته شده است. هرچقدر در کاپیتالیسم نوآور و مولد باشید، همانقدر هم پاداش خواهید گرفت. چه چیزی از این عادلانه تر؟ بیشمارند مثال هایی از کارگران و کارمندان دون پایه که با تلاش و کوشش خود به رده های بالا رسیده و پاداش خود را گرفته اند.

4. در کاپیتالیسم یک دولت خود را وامدار مردم می داند. هزینه های دولت از طریق منبع عمده ای به نام مالیات تامین می شود. بر این پایه، بر خلاف سخنان پوپولیستی و شعارگونه، دولت به واقع وامدار و وابسته ی مردم است.

همچنین استدلالات زیر را برای اثبات غیراخلاقی بودن سوسیالیسم ارائه کردم:

1. سوسیالیسم حقوق اولیه افراد را مبنی بر حق "داشتن" به رسمیت نمیشمارد. با توجه به توضیحات ارائه شده پیرامون نتایج این حق و موضوع غیرواقعیِ "بهره کشی" ، سلب چنین حقی از افراد توجیهی ندارد.

2. سوسیالیسم بدون سیستم جزا و پاداش، یک سیستم غیراخلاقی ست. چرا که سزای فردِ پرتلاش و مولد را به اندازه ی فرد تنبل و مفت خور پایین می آورد و از سویی دیگر پاداش فرد تنبل و غیرمولد را به اندازه ی فرد مولد و مبتکر بالا می برد.

3. گذشته از مورد قبلی، اگر در نظر بگیرید که براستی تلاش سوسیالیست ها اینست که "حقِ اضافیِ سرمایه گذار را از وی بگیرند و به حقِ کمِ کارگر بدهند" پس چطور سیستمی را که در آن، چنین بی اخلاقی صورت می پذیرد با سیستمی که در آن همین بی اخلاقی صورت می گیرد جایگزین می کنند؟ در سوسیالسیم همه به یک چوب زده می شوند و فرقی نمی کند شما چه توان و استعدادی داشته باشید. همه در یک سطح درآمد و پاداش قرار دارید.

4. سیستم سوسیالیستی از نظر اقتصادی یک سیستم مریض و غیرمولد است. ارزش افزوده و بهره وری در این سیستم معنی ندارد. چنانچه فعالیتی غیربهره‌ور در جریان باشد، آن فعالیت تنها هدر دهنده ی منابع و سرمایه ها و یک فرآیندِ مصرف کننده است. چنانچه ادعای خودِ سوسیالیست ها نیز اینست که تولید بیش از نیاز جامعه صورت نمیگیرد! و این یعنی همه چیز مرزمند و دستوری ست.

5. سیستم سوسیالیستی منجر به تمرکز قدرت و مایه های قدرت در دست دولت می شود. بدون دولت سیستم سوسیالیستی نمی تواند کار کند. این دولت است که فعالیت های اقتصادی را مدیریت می کند و این دولت است که حقوق افراد را می پردازد. چنین دولتی، چنانچه از ابتدای زاییده شدن این پدیده ی شوم دیده ایم، دولتی خودمحور و دیکتاتور خواهد بود.

  ترجمه: ما خوشحالیم

بسیاری از موارد بالا که به عنوان چالش سوسیالیسم مطرح شد از سوی مدافع، جناب مزدک بامداد به طرز معنی داری بی پاسخ ماند. همچنین بسیاری از موارد که از سوی ایشان برای حمله به کاپیتالیسم مطرح شد، ایرادی به قانونمندی و ساختار داشتن اقتصاد بود، نه به اخلاقی بودن/نبودن کاپیتالیسم. خب اینهم که روشن است که اقتصاد علم تخصیص منابع محدود به فعالیت هاست. بنابر این دارای ساختار و قانون است و چنانچه این علم را قبول نداشته باشید، اصلن لزومی به ورود به یک مناظره و هدر دادن توان و انرژی خود نیست!

در پایان این نکته را یادآوری مجدد می کنم که منظور از سوسیالیسم در این مناظره همان تعریف موجود در پیک اول است. لذا لیبرال سوسیالیسم و سوسیال دموکراسیسم و هر گرایش چپ دیگری که مالکیت فردی را مجاز بداند در این تعریف نمی گنجند.

جا دارد از مدیریت محترم انجمن دفترچه دات کام و همچنین از میزبان محترم، جناب Theodor Herzl و نیز سایر مدیران محترم برای میزبانی این مناظره سپاسگزاری و تشکر کنم. همچنین از جناب مزدک بامداد که در این مناظره شرکت کردند سپاسگزارم. امید است روزی پیرامونِ مباحث صرفِ اقتصادی نیز مناظره ای بین این دو دیدگاه داشته باشیم. 

شنبه، آبان ۱۱

مناظره میان مزدک بامداد و کورش بی‌خدا در باره ی سوسیالیسم و کاپیتالیسم - بخش سوم



با درود. این پیک سوم از مناظره من با جناب مزدک بامداد در زمینه سوسیالیسم و کاپیتالیسم است.


با درود

شوربختانه اشکالات شما ارتباطی به موضوع مناظره ندارد و شما کمترین بحث را پیرامون موضوع اصلی مناظره که همان اخلاقی بودن یا نبودن مالکیت ابزار تولید باشد را انجام دادید. من هم تا جاییکه بحث خیلی به درازا نکشد تلاش کردم به این شبهات خارج از موضوع پاسخ دهم. برای نمونه موضوع هزینه های نظامی و ارتش ها چه ارتباطی به این مناظره می تواند داشته باشد؟ ولی من را مجبور می کند که جهت روشن شدن ذهن خوانندگان و پوچ کردن سفسطه های شما این را توضیح دهم که کشور امریکا برنده ی اصلی جنگ جهانی دوم بود و به همین علت بسیاری وزنه ها به سود او سنگینی کرد. دولت های برنده خودشان را زیر پرچم امریکا قرار دادند و دولت های بازنده هم گوش به فرمان شدند و در جبهه امریکا قرار گرفتند. بخشی از هزینه های نظامی امریکا برای پیشگیری از تکرار یک هیتلر دوباره است. در کل، بحث در مورد دولت ها و تصمیمات جانبی آنها خارج از موضوع این مناظره است. من در اینجا برای پدافند از عملکرد دولت امریکا حاضر نیستم. من قرار است منطق اخلاقی کاپیتالیسم را تشریح و منطق ضداخلاقی سوسیالیسم را انتقاد کنم. اینکه دولت ها چه عملکردی دارند به خودشان مربوط است. روشن است که در سایه شعار و حرف های منبری نه سوسیالیسم نه کاپیتالیسم هیچکدام انسانی نمیشوند. مهم عمل است نه سخن. کما اینکه دولت های سوسیالیست نیز عملکرد ضد انسانی و ضد اخلاقی و ضد اخلاقی خودشان را نمی توانند رفع و رجوع کنند.



من در این پیک قصد دارم درباره حق و حقوق کارگر صحبت کنم. این پیک سومین و آخرین پدافند من از عملکرد اخلاقی کاپیتالیسم است. در پیک نخست به تشریح "سیستم جزا و پاداش"، در دومی به "توضیح "سیستم دولت" و در سومی به توضیح "حق و حقوق کارگر و کارفرما" پرداخته ام.

عمده ی انتقادی که به سیستم سرمایه داری می شود اینست که سرمایه دار حق و دستمزد کارگر را کمتر از آنچه هست می پردازد و خودش بیشتر بر می دارد. من این موضوع را در سه بخش دسته بندی و شرح می دهم:

1. در یک تعریف ساده، سرمایه گذاری یک تصمیم فردی یا گروهی برای هزینه کرد مقدار مشخصی از پول در راهی است که آن پول پس از مدتی به سود دهی برسد. نخستین موردی که برای سرمایه گذاری لازم است، مقداری پول (سرمایه) برای انجام هزینه هاست. غالبن گفته می شود که کارگران باید در سود سرمایه دار شریک شوند تا این سرمایه گذاری انسانی شود. موردی که از نظر سوسیالیست ها دور مانده اینست که چرا سرمایه باید توسط گروهی دیگر تامین شود ولی سود آن توسط گروهی دیگر بهره برداری شود؟ با چه منطقی می شود کسانی را که در تامین هزینه های یک کار اقتصادی دست نداشته اند شریک در سرمایه دانست؟ کارگر با انجام "کار"هایی ارزشی به کالایی می افزاید و در مقابل، مزدی دریافت می کند که بسته به کارِ وی متفاوت است. دیگر دلیلی برای شراکت کارگر در سود وجود ندارد. البته در بازار باز و بی محدودیت سرمایه داری، چنین چیزی ممنوع نیست ولی الزامی به آن هم نیست.

2. در برخی موارد سرمایه گذاری منجر به شکست و باختن سرمایه می شود. سرمایه گذاری یک عمل برد-باخت است که بستگی به بسیاری مسائل و موارد دارد. آنهایی که بر طبل شراکت کارگران و کارمندان در سود سرمایه می کوبند، آیا این را نیز قبول می کنند که چنانچه سرمایه گذاری خالی از سود و دارای زیان باشد نیز آنان را شریک در این سودِ منفی بدانند؟ در این صورت همه ی سهامداران باید برای تامین بدهی ها و مطالبات هزینه کرده و از جیب مایه بگذارند. با چه توجیح اخلاقی می شود بیان داشت که کارگر فقط باید در سود شریک باشد نه در ضرر؟ اگر هم در ضرری در کار باشد، به دلیل نفس دولتی اقتصاد سوسیالیستی، دولت جلوی این تولید را می گیرد یا آن را به کمک های دولتی سرپا نگه می دارد. در هر صورت باری بر دوش دولت و در نتیجه ملت خواهد بود که نمونه ی آن در حکومت های سوسیالیستی کم نیست.

3. بخش بسیار پررنگ دیگری در زمینه انتقادات از سرمایه داری اینست که صاحبان سهام و مدیران ارشد، دستمزدی بالاتر از کارگر می گیرند. در مواردی گفته می شود یک مدیر تا چندصد برابر کمترین کارگر بهره می برد. مشکلِ این استدلال در اینجاست که برای سودآوری و بهره وری یک کار اقتصادی، تنها کار یدی و فیزیکی نیاز نیست. کارگران غالبن در این بخش مشغولند. یک کارگر ساده، مثلن آبدارچی، کارهایی روتین، از پیش تعیین شده و نیازمند عملکرد ذهنی پایین را انجام می دهد. چه اتفاقی می افتد اگر او کارش را به درستی انجام ندهد؟ البته که عملکرد درست او شاید در تفکر مدیریت کیفیت جامع (Total Quality Management) نهایتن بر کیفیت محصول، تاثیر داشته باشد ولی این کاری نیست که از عهده افراد کمی بر بیاید و در نتیجه برای تولید حائز اهمیت باشد. در مقابل، یک مدیر باید تصمیم سازی کند. تصمیماتی از قبیل انتخاب محصول برای تولید، تحلیل بازار، سرمایه گذاری بیشتر، خرید تکنولوژی تولید و غیره. اگر وی کارش را به درستی انجام ندهد چه؟ یک سرمایه گذاری چندصد میلیونی یا چندین میلیارد تومانی در معرض شکست قرار می گیرد. فرقی نمی کند این سرمایه گذاری شخصی، یا عمومی باشد. به هر حال نقشِ فردِ "تصمیم گیرنده" در آن پر رنگ تر است. مشخص است که سود به صورت کورکورانه ایجاد نمی شود. تمام سرمایه گذاری ها و موقعیت شغلی کارمندان یک کمپانی ممکن است با تصمیمات نادرست به خطر بیفتد. حتمن به خاطر دارید که نوکیا زمانی پیشرو صنعت موبایل در دنیا بود. آقای یورما اولیلا (Jorma Ollila) مدیرعامل سابق کمپانی نوکیا اخیرن خاطرات خود را چاپ کرده است و در آن به اشتباهاتی که منجر به ضرر و نهایتن شکست این غول تلفن های موبایل شد اذعان کرده است. همانطور که گفتم، ثروت کورکوانه تولید نمیشود. بهترین کارکنان هم زمانی که ارزش افزوده ایجاد نکنند کارایی ندارند. وظیفه مدیر اینست که از کارایی کارکنان در جهت تولیدِ ثروت مطمئن شود. بنابر این یک مدیر به میزانی که برای کمپانی ارزش آفرینی می کند دارای ارزش است. به همین خاطر، مقایسه ی اینچنینی که ناشی از در نظر نگرفتن ارزش ها در بازار آزاد (free market) است منطقن مردود است.

پاسخ به چند شبهه:

پرسش: در سیستم کاپیتالیستی، بر سر آنانی که بدون پول و سرمایه قابل توجهی زندگی می کنند یا زاده می شوند چه می آید؟

کاپیتالیسم هر کس را آزاد می گذارد تا با سعی و کوشش خودش رشد کند. تاریخ سرمایه داری پر است از این نمونه ها. سالانه هزاران مهاجر به کشور امریکا قدم می گذارند تا این سیستم موفق جزا و پاداش را امتحان کنند. اندرو کارنگی مهاجر اسکاتلندی معروف یک نمونه از هزاران است. دلیل این موفقیت از یک مفهوم سرچشمه میگیرد: سود. ولی سود از چه چیزی حاصل می شود؟ تفکرِ جدید، محصولات نو، خلاقیت و مسائلی از این دست. تمام اینهاست که سبب می شود کاپیتالیسم صاحب پیچیده ترین و پیشرفته ترین تکنولوژی ها باشد که البته تنها عامل آن سود است. بدون سود، مایکروسافت و اپل اینچنین تکنولوژی را به جلو هل نمی دادند. و خب البته در کنار این، سهامنداران خود را هم میلیونر نمی کردند.

پرسش: اگر قبول کنیم که هر کس بنا به کاری که انجام می دهد پاداش گیرد، چطور درآمدهای میلیاردی صاحبان صنایع در برابر کارگران توجیح پذیر است؟

صاحبان صنایع معمولن یک حقوق کاری دریافت می کنند و یک سود سهام. حقوق آنها همانطور که گفته شد بسته به جایگاه و اهمیت تصمیم هایشان نسبت به کارگران متفاوت است. ولی درآمدهای میلیاردی آنان ناشی از سرمایه گذاری های اولیه آنهاست که کارگران در آن دیگر نقشی نداشته اند. ضمنن این درآمد آنها به نسبت یک فرد حقوق بگیر سنجیده میشود که نادرست است. سرمایه گذار به واسطه تصمیم خود، یک مجموعه را مشغول کرده و هزینه های آن را تقبل می کند. مثلن یک شرکت متوسط صد نفره، سالانه حدود 1.5 میلیارد تومان هزینه حقوق می دهد. بنابر این اگر خودش هم همین مقدار یا بیشتر برداشت کند آیا این عمل غیراخلاقی ست؟ مطلقن چنین نیست. در مورد کار فیزیکی و ارزش افزوده همانطور که گفته شد این کافی نیست که چون کارگر کارِ فیزیکی می کند، در سرمایه گذاری نیز شریک باشد. چرا که این کارِ فیزیکی در مورد مدیر و سرمایه گذار به شکل دیگری انجام می شود: مدیریت. این مدیریت شامل تعین استراتژی بازار، بازاریابی و بسیاری مسائل دیگر است. تازه این با فرض اینست که سرمایه گذاری از ابتدا سودآور شده است. در بسیاری صنایع، سیستم از سال های دوم به بعد به سود می رسد و در سال اول صاحبان سهام تنها حقوق دریافت می کنند. یعنی مبلغ زیادی از سرمایه راکد مانده یا ممکن است به نسبت تورم، حتا ضرر هم بکند.

پرسش: این سرمایه گذاری اولیه مادامیکه کارگران با کارشان برای آن ارزش آفرینی نکنند خالی از ارزش است. پس چرا نباید آنان را در این سرمایه نیز شریک کرد؟

روشن است که اگر پول هم اختراع نمیشد، این مشکلات بوجود نمی آمد. اگر سرمایه گذار نبود، اصولن ارزش آفرینی هم بوجود نمی آمد که سر آن بحث شود. سرمایه گذار بوسیله ایجاد موقعیت شغلی و بهره مندی از نیروی کارگران، به آنان حقوق و پاداش و سنوات و عیدی و حق مسکن و فرزند و غیره می دهد. سهمی از سرمایه گذاری که حق کارگر باشد تنها ایجاد شغل برای اوست. کارِ کارگر هم وابسته به تصمیمات مدیریتی است. بدون تصمیمات مدیریتی و بازاریابی مناسب و تصمیمات هوشمندانه برای غلبه بر بازار، همه چیز شکست خواهد خورد.

پرسش: اگر ابزار تولید، ملی شوند بسیاری از مشکلات در زمینه سرمایه گذاری حل شده و مساله حقوق و برداشت های زیاد حل می شود. چرا با آن مخالفید؟

قبلن توضیح داده شد که مشکلاتی که سیستم اقتصادی سوسیالیستی دارد در چه حد است. اقتصاد سوسیالیستی یک اقتصاد بیمار و خراب است. بدون آزاد گذاشتن سرمایه، تولید و بهره وردی در سطح پایینی باقی می ماند و اقتصاد وارد رکود می شود. دولت متولی اقتصادی شده و برای سرمایه های تولیدی جهت دهی می کند. به همین دلیل است که اقتصاد شوروی نیز بسته و جهتدار بود و جز در مواردی مانند مسائل نظامی، پیشرفت آن چنانی نداشت. دولت سوسیالیستی در هر زمینه ای که تصمیمات سیاسی در آن دخیل است مایل است سرمایه گذاری کند، نه مانند سیستم کاپیتالیستی که بازار و جامعه خودش برای خودش تصمیم بگیرد. اقتصادِ دولتی اصولن قابل پیشرفت و ارزش آفرینی برای جامعه نیست و این تجربه دهه ها سیستم های اقتصادی را باید درس گرفت و از آن بهره برداری کرد.

پرسش: سود سرمایه گذار در اینست که حقوق کمتری به کارگر بدهد. چطور این تضاد قابل توجیه است؟

پیشتر درباره دولت کاپیتالیست توضیح دادم. متولی تعیین حقوق کارگر دولت است. اگر از حد داستان ها و کتاب ها و آرمان های ویژه ی افراد انقلابی به واقعیت برگردیم باید گفت که این روشی است که در دنیا امتحان شده و کار کرده است. یک کارگر ساده کمترین حقوق را می گیرد. به مراتبِ تجربه و معارت حقوق او افزایش می یابد. مثلن در ایران، حقوق پایه یک کارشناس حدود 700 هزارتومان است و حقوق کارگر ساده 500 هزار تومان. روشن است که اگر کارفرما کمتر از میزان واقعی به کارگر بدهد، قوانین سختگیرانه در برابرش قرار دارد. بعلاوه کارگر در جایی که او را نیاز دارند حضور پیدا می کند و در بسیاری موارد توپ در زمین کارگر است. در همین تهران کارگر "پیتزا زن" وجود دارد که 1 میلیون تومان حقوق می گیرد. من شخصن "ساندویچ زنِ کباب ترکی" را می شناسم که 3 میلیون تومان حقوقش اوست. چنین حقوقی فراتر از حقوق یک رئیس بانک است. اگر این کارگران کارفرما را تهدید به دست کشیدن از کار کنند، کارفرما برای از دست ندادن او شاید با بسیاری خواسته های وی موافقت کند. پس مشخص است که میل کارفرما به پرداخت کمتر، از دو جهت، یکی حقوقی و دیگری طبیعی کنترل می شود.

پرسش: با توجه به مفهوم جزا و پاداش، چه بر سر افرادی که معلول یا ناتوان یا با توانِ جسمیِ کم هستند می آید؟

در هر سیستم اقتصادی - اجتماعی، چنین پرسشی نمی تواند یک پرسش مهادین و اولیه باشد. این گونه افراد غالبن حتا برای انجام امور روزمره و گذران زندگی نیز به کمک نیاز دارند. پرسش اساسی اینست که بر سر مولدان و مغزهای اقتصادی چی می آید؟ آیا می توانند در بازار آزاد به کنش بپردازند؟ ولی در رابطه با پرسش بالا، باید گفت عده ی چنین افرادی بسیار کم و ناچیز است. در یک اقتصاد سنتی و قدیمی، غالبن افراد برای کسب درآمد نیازمند داشتن فیزیک سالم هستند. در اقتصادی پیشرفته و دارای بازار آزاد، برای مثال یک فرد معلول جسمی می تواند با فکرش کار کند. برای نمونه آقای والی هورتون موسس شرکتی است که تولیدات مخصوص ناتوانان و معلولان را انجام می دهد. گوردون براون نخست وزیر انگلیس چشم چپ خود را از دست داده است؛ دیوید بلانکت عضو پارلمان انگلیس که از بدو تولد نابینا بوده است. بنابر این دسته ی افراد ناتوان بسیار کم و ناچیز خواهد بود. ولی به هر حال عده ی این افراد می توانند از خدمات دولتی رایگان مانند بیمه و نیز خدمات صندوق های خیریه خصوصی بهره مند شوند. به شرط آنکه این عده، به حقوق انسان های توانمند احترام بگذارند.