سه‌شنبه، فروردین ۲

نظریه میمون تایپیست

نظریه میمون تایپیست می فرماید که اگر یک میمون بیسواد در زمانی نامحدود به تایپ تصادفی بر روی یک ماشین تایپ بپردازد، آنگاه دستکم یک متن مشخص را مانند شاهکارهای شکسپیر (شاید هم شاهنامه حافظ) با احتمال قریب به یقین تولید می کند.

بر منکران این نظریه لعنت! آنها چطور چنین چیزی را انکار می کنند در حالیکه نمونه زنده آن هر ساله رخ می دهد؟ هنگامیکه جانشین امام زنان، حضرت آیت الله خامنه ای در آغاز هر سال مشتی عرعر می کند و در میان اینهمه عرعر یکباره برای آن سال یک نام برای آن سال پدید می آید، این نظریه به روشنی باورپذیر می شود.


سه‌شنبه، اسفند ۲۴

مشاور عالی رهبر قاتل

امشب 24 اسفند 1389 در برنامه گفتگوی خبری شبکه 2 صدا و سیمای میلی، دکتر علی اکبر ولایتی مشاور عالی رهبر ایران، یک چرت و پرتی فرمود که حیفم آمد نگویم. این مردک مشغول چپاندن تأثیر انقلاب 1357 بر حرکت مردم مصر بود و بدین منظور پرت و پلاهایی گفت که جالب بود.

ایشان با ذکر تاریخ ملی شدن صنعت نفت ایران (1951) و پس از اون تاریخ شروع اعتراضات مردم مصر به مالکیت خارجی کانال سوئز (1952) ادعا کرد که مصر در قدیم هم از ایران تأثیر گرفته است. بعد جالب اینجاست که او بدین طریق میخواهد نتیجه بگیرد که حرکت مردم مصر در سال 2011 از انقلاب مردم ایران در 1979 تأثیر داشته است!

نخیر نادکتر جان، نخیر مشاور بزرگ مقام معظم قاتلیت، نخیر. اگر هم فرض بر این باشد که مردم مصر از مردم ایران یاد میگیرنند که چه بکنند، باید گفت حرکت مردم ایران در 2010 و 2009 این جنبش را در مصر سبب شده است، نه در 1979. چرا که خودت گفتی در 1952 مصری ها کاری کردند که ایرانیان مشابهش را 1 سال قبل از آن کردند. پس همین نسبت باید در حکم شما هم دیده شود دیگر!

ریدی دکتر جان. چون این ادعای شما چیزی جز دروغ نیست و شما بجای این سخنرانی ها می بایست یک روزی به همراه مشاوره گیرنده خود در سوراخ موش های دهات های دورافتاده ایران پیدا شوید انشاء الاسپاگتی.

پنجشنبه، اسفند ۱۲

ساده ترین اشکال برهان نظم

با دوستی در مورد نظم جهان و وجود ناظم و اینها سخن میگفتیم. خیلی جالب است که اولین چیزی که در برابر بیخدایان به یاد خداباوران می رسد همین مساله نظم جهان و ناظم است ولی مسائل و پیش آمدهای بعدی آن را به نظر نمی آورند. گویا تنها تا اینجا اجازه دارند یا بلدند فکر کنند.


اگر چه این دوست من اینطور نبود و خودش در ذهنش پاسخی نامطمئن برای این داشت، ولی باز هم به همین برهان قدیمی و از کار افتاده اعتماد داشت. از سایر ایرادهای سخت تر و فسفرسوزانتر این برهان که بگذریم، به سادگی به نظر یک ذهن باز خواهد رسید که مگر میشود با مطالعه جهان، قوانین و معیارهای مرتبط با نظم را استنباط کرد و سپس همان قوانین را در رابطه با همان جهان معیار قرار داد؟ این مانند اینست که شما با مطالعه خط کشتان بفهمید که خط کش یعنی یک قطه که 20 عدد بزرگ دارد و بین هر دام از آنها 10 عدد کوچکتر هست. سپس همین را در مورد همین خط کش معیار قرار بدهید و نتیجه بگیرید که این وسیله شما در تعریف خط کش میگنجد و نتیجتن یک خط کش است! به دلایل فلسفی و ریاضی در تحلیل سیستم های اندازه گیری گفته می شود که یک سیستم اندازه گیری - مانند خط کش - باید بوسیله یک سیستم اندازه گیری دیگر که دستکم 10 بار از آن دقیقتر است اندازه گیری شود.


بشر قوانین علمی را بوسیله مطالعه جهان دریافت کرده و به تحریر درآورده است. هر آنچه ما میدانیم از همین طبیعت است. مفهوم نظم، به آن طریق که مد نظر است، همان کنش ها و واکنش های مکانیکی و شیمیایی است که در تار و پود جهان گسترده است. ما اینها را با مشاهده فهمیده ایم. خیلی خیلی روشن و بدیهی خواهد بود اگر نتیجه بگیریم که این قوانینی که از جهان فهمیدیم در جهان موجود است! این یک استدلال کودکانه و پوسیده است.


این مساله را دوست من خودش بازگو و اذعان کرد و البته بطور نامطمئنی به آن واقف بود. نتیجه این نکته میشود اینکه هر وضع دیگری در این جهان باز هم منظم خواهد بود. شما هم اکنون یک وضع نامنظم را متصور بشوید. اگر ما در آن وضع رشد و فرگشت داشتیم، باز هم همان را به عنوان قوانین طبیعت می پذیرفتیم و این به معنای منظم و قانونمند بودن جهان بود برای ما. به همین سادگی.