فرق علم و دین چیست؟
مقدمه
«علم دین را تایید می کند»، «دین از علم سخن می گوید»، «علم و دین با هم تضادی ندارند»، «علم و دین یک ریشه دارند».
این جمله ها را بارها شنیده ایم. بسیارند کسانیکه چه از روی نا آگاهی و چه از روی قصد و غرض تلاش دارند این گزاره ها را در بین مردمان جا بیاندازند و چه خوب هم جا انداخته اند. نا آگاهی مردم سبب شده است دین را در حد علم و حقایق علمی بدانند و علم را ناقص، ناکافی و محدود. غافل از اینکه اصولن بدانند تعریف علم چیست! در نوشتار پیش رو سعی میکنم علم، فلسفه علم، تفاوت آن با دین، حقایق دینی در برابر حقایق علمی و مطالبی از این دست را توضیح دهم.
تعریف علم
Science در زبان فارسی برابر خوبی ندارد. گرچه شاید بتوان «دانش» را برابر این واژه دانست، ولی آنچه که در فارسی امروز به جای این لغت بکار میرود «علم» است که البته خود این لغت عربی است و مانند اکثر لغات عربی دارای چند معنی است. ولی در این نوشتار، منظور از علم یا دانش، همان برابر انگلیسی ساینس است.
تعریف علم البته در همه جا کاملن شبیه به هم نیست ولی آنچه که به طور کل می توان درباره علم گفت اینست که «علم، آگاهی یا داده ای است که به طور سیستماتیک و ساختارمند درباره جهان فیزیکی پیرامون و پدیده های مرتبط با آن تولید یا کشف شده است» (1). همانطور که در تعریف هم آمد این تولید دانش و علم دارای سیستم یا نظام و ساختار است و به هر شکلی پدید نمی آید. این ساختار چیزی است به نام روش علمی (یا متد علمی) که چارچوبی است برای تولید دانش.
توضیح ماهیت علم و تحقیقات علمی، پروسه تحقیقات، الگوی استدلالات، روش های محاسباتی و ارائه رئوس و ابزارهای مورد استفاده در تحقیقات بر دوش «فلسفه علم» است که شاخه ای پر محتوا از فلسفه را می سازد. (2)
Scientific method - روش علمی
روش علمی زیربنای تولید دانش است. هر آگاهی، دانش و داده ای که از این روش پیروی کرده باشد ارزش علمی دارد. به طور خلاصه مراحل روش علمی چنین است:
- پرسشی مطرح می شود.
- تحقیقات درباره آن انجام می شود.
- فرضیه ای آزمون پذیر و سازگار با تحقیقات تولید می شود.
- فرضیه تولید شده مورد آزمون قرار می گیرد.
- نتایج آزمون مورد بررسی قرار می گیرد.
- اگر نتایج درست باشد اعلام می شود و در غیر اینصورت بازگشت به مرحله .2
در مرحله نخست، با دیدن یک پدیده در طبیعت و یا از جانب سایر فرضیات و نظریات، یک پرسش مطرح می شود که رسیدن به پاسخ آن، هدف محقق است. سپس او در مرحله بعدی به جمع آوری مشاهدات، تحقیقات، نظریه های مرتبط و ... می پردازد. پس از آن، با بررسی این شواهد، یک نظریه ابتدایی تولید می کند که این نظریه باید دارای یک ویژگی خیلی مشخص و مهم باشد که آن «آزمون پذیر بودن» است (این آزمون پذیری را در یاد داشته باشید تا بعدن بیشتر درباره آن صحبت کنیم). در مراحل بعدی، محقق باید نتایج آزمون را با مشاهده ای که در مرحله اول سبب طرح پرسش شده بود مطابقت دهد تا ببیند آیا این فرضیه، آن پرسش را پاسخ می دهد یا خیر؟ اگر بله، پاسخ به دست آمده است البته نه پاسخ نهایی (در ادامه توضیح داده خواهد شد) و اگر نه دوباره مراحل از پله دوم تکرار خواهند شد.
علم پویاست
گزاره های علمی پویا هستند. به این معنی که یک گزاره علمی، پس از آنکه از تمام مراحل روش علمی عبور کرد و در پایان، یک نظریه آزمون پذیر تولید کرد، باز هم از گزند تغییر و تحول در امان نیست! یک نظریه علمی، همواره در حال آزمایش شدن است. فرض کنید درباره چرایی یک پدیده مثلن علت افتادن سیب به زمین نظریه ای ایجاد شود. آن نظریه توضیحی از این پدیده بدهد و پاسخی برای آن داشته باشد و در آزمون هم موفق باشد. ولی دنیا که به آخر نرسیده تا آزمون ها هم به آخر برسند! بله آزمون ها مرتب در حال انجام شدن هستند. روزانه میلیون ها سیب و شی مانند سیب به زمین می افتد، از یک خودکار گرفته تا یک سنگ آسمانی. پس این یک آزمون همیشگی برای فرضیه است. هربار که فرضیه مورد نظر از آزمون سربلند بیرون بیاید، قوی تر و قابل اعتمادتر خواهد شد. ممکن هم هست که در برخی از این آزمون ها شکست بخورد و نتواند پدیده مشابهی را به خوبی تشریح کند، آنگاه به دست متخصصان پیرایش می شود و مورد بازنگری قرار می گیرد و احتمالن فرضیه ای جدید یا با کمی تغییر تولید می شود.
البته یک دلیل دیگر اینکه ممکن است فرضیه ای به دست فراموشی سپرده شود اینست که یک فرضیه جدیدتر خلق شود که پدیده مورد نظر را «بهتر» بتواند توصیف کند. اما بهتر از چه نظر؟ از این نظر که با توضیحات و وابستگی های کمتری بتواند چیزی را توضیح دهد. مثلن اگر دو نظریه درباره افزایش حجم یخ در دمای 0 تا منفی 4 درجه باشد که یکی بگوید علت این افزایش حجم ایجاد پیوند هیدورژنی کامل در هر مولکول آب است و دیگری بگوید علت آن، ایجاد همین پیوند هیدروژنی کامل در مولکول آب و اراده خداوند است، آن نظریه که با توضیحات کمتری این را تعریف کرده است مورد قبول است. این اصل به نام «تیغ اوکام» معروف است.
البته یک دلیل دیگر اینکه ممکن است فرضیه ای به دست فراموشی سپرده شود اینست که یک فرضیه جدیدتر خلق شود که پدیده مورد نظر را «بهتر» بتواند توصیف کند. اما بهتر از چه نظر؟ از این نظر که با توضیحات و وابستگی های کمتری بتواند چیزی را توضیح دهد. مثلن اگر دو نظریه درباره افزایش حجم یخ در دمای 0 تا منفی 4 درجه باشد که یکی بگوید علت این افزایش حجم ایجاد پیوند هیدورژنی کامل در هر مولکول آب است و دیگری بگوید علت آن، ایجاد همین پیوند هیدروژنی کامل در مولکول آب و اراده خداوند است، آن نظریه که با توضیحات کمتری این را تعریف کرده است مورد قبول است. این اصل به نام «تیغ اوکام» معروف است.
خلاصه اینکه هیچ علمی، صد در صدی و همیشگی نیست. نظریه تا جایی که بتواند به پرسش ها پاسخ دهد معتبر است و به محض اینکه در جایی گیر کند، دچار تغییر خواهد شد. البته در این میان باید تذکر داد که بین نظریه و حقیقت در علم فرق است. نظریه یا تئوری، توضیحی از یک پدیده است که تا به حال موفق بوده است. حقیقت علمی یا فکت علمی واقعیتی است در جهان پیرامون که آنقدر شواهد و اسناد درباره درستی آن وجود دارد که تبدیل به حقیقت شده است. مثلن، گردش زمین به دور خورشید یک فکت علمی است و کمتر کسی که دارای عقل سالمی باشد آن را رد می کند. ولی چگونگی و مکانیزم آن یک نظریه است. روزی نیوتون با نظریه گرانش آن را توضیح داد، امروز نظریه نسبیت عام آن را بهتر از نیوتون توضیح می دهد.
پس برای توضیح یک فکت علمی مانند گردش سیارات، در طول تاریخ نظریاتی بوده است. از زمان ارسطو که گمان می رفت زمین سطحی صاف دارد و مرگز جهان است تا به امروز که نظریه نسبیت عام را داریم. تمام اینها یک چیز را توصیف می کنند. همواره مورد پیرایش و بازنگری قرار گرفته اند و هم اکنون هم خود نسبیت عام در جایگاه یک نظریه باید منتظر این باشد که روزی در چالشی گرفتار شود و از اعتبار بیافتد! شاید تعجب کرده باشید ولی این ماهیت و فلسفه علم است.
فرق علم و دین
برخلاف علم، دین گزاره هایی تولید می کند که در طول تاریخ و زندگی بشر ایستا و بی تغییرند. یک جهت اختلاف علم با دین این است. مثلن روزه گرفتن در 30 روز متوالی برای همه ابناء بشر و در همه سنین یک گزاره دستوری دین است. این گزاره هرگز دچار تغییر نمی شود و همواره همین خواهد بود. ربطی ندارد شما چه آزمایشاتی می کنید. آیا یک خانم 60 کیلویی با یک آقای 100 کیلویی باید از همین یک نوع رژیم غذایی پیروی کنند؟ آیا تاثیرات بیولوژیکی روزه بر نوجوانان در حال رشد مفید است؟ آیا آب نخوردن در گرمای تابستان ضرر ندارد؟ آیا... . به کسی ربطی ندارد. هر چقدر مشاهدات و اسناد هم که جمع کرده باشید، این گزاره تغییر نخواهد کرد. چرا که اگر بنا باشد بشر در تعریف و تغییر این گزاره ها دست داشته باشد که دیگر دین نیست! فلاسفه دینی معتقدند دین از سوی مرجعی بلند مرتبه و فرا انسانی که به بد و خوب انسان آگاه است نازل شده است. علامه طباطبایی در تعریف دین می گوید: «دین عقاید و یک سلسله دستورهای عملی و اخلاقی است که پیامبران از طرف خداوند برای راهنمایی و هدایت بشر آورده اند، اعتقاد به این عقاید و انجام این دستورها، سبب سعادت و خوشبختی انسان در دو جهان است».(3)
دیدید که دین از سوی خدا نازل شده است و او به امور آدمی آگاه است. پس من و شما و دانشمندان و نخبگان نمی توانیم در دستورات دین دست ببریم و آنها را دچار تغییر کنیم. حال آنکه این دقیقن بر خلاف علم است. علم از سوی هیچ مرجعی صادر نشده است و خودش ضامن خودش است. پویا و فعال است و در طول زمان دچار تغییر می شود. البته این تغییر به سوی بهتر شدن است.
بارها افرادی گفته اند که علم قابل اتکا نیست چون در طول تاریخ تغییر می کند. ولی اتفاقن این همان نقطه اتکای علم است. چرا که با این ویژگی، علم همواره به روز است و می تواند مرجعی برای بشر باشد. بر خلاف دین که یکبار برای همیشه یک دستور صادر می کند و هرگز هم تغییر نمی کند.
یک تفاوت دیگر علم با دین در این است که همانطور که گفته شد، گزاره های علمی از «روش علمی» پیروی می کنند و تولید می شوند. یکی از ویژگی های تولیدات این روش، آزمون پذیر بودن آنهاست. اگر به خاطر داشته باشید، در چند بند بالاتر گفتم که در این باره سخن خواهیم گفت. این همان چالش دین است. بسیاری از گزاره های دینی اصلن قابل آزمایش نیستند. بنابر این از روش علمی پیروی نمی کنند. مثلن دین می گوید خدا وجود دارد! آیا کسی هست که بتواند این گزاره را آزمایش کند؟ یا مثلن می گوید روح و زندگی جاویدان حقیقت است. آیا می شود کسی را کشت و سپس زنده کرد تا از این موضوع سخن بگوید؟ (حتمن به ذهنتان رسیده است که برخی دارای تجربه نزدیک به مرگ بوده اند و زندگی پس از مرگ را تجربه کرده اند. البته این مطلب یک نوشتار مفصل را می طلبد که امیدوارم در آینده بتوانم آن را تهیه کنم ولی همینقدر بدانید که همه این ادعاها تاکنون پوچ و بی اساس بوده اند و یا سند درستی نداشته اند). فراتر از آن و به فرض شدنی بودن این آزمون، آیا ادعای بی مدرک آزمایش شونده، یک یافته علمی است؟
در واقع باید گفت، علت ایستایی دین در برخی موارد بر می گردد به همین آزمون ناپذیری. یعنی تا چیزی آزمایش نشود، طبیعتن نقاط ضعفش هم برملا نمی شود تا مورد بازنگری قرار بگیرد. اگر چه در بسیاری موارد هم با وجود آزمون پذیری، دلایل غیر قابل دسترسی در آن مورد ذکر می شود. مثلن درباره روزه، با وجود تحقیقات طبی و علمی که تاکید بر ردّ این رژیم غذایی دارند، ولی دلایل خنده داری همچون لطافت روح، شادی روحانی، ثواب اخروی و ... از سوی باورمندان ارائه می شود.
جمع بندی
چیستی علم به طور خلاصه گفته شد. روش تهیه علم هم به طور مختصر ذکر شد. همینطور ماهیت دین و فرق این دو. آخرین نکاتی که مایلم تذکر دهم اینست که به خاطر داشته باشید هر نظر و تئوری که از روش علمی پیروی نکرده باشد، علمی نیست و ارزش آکادمیک ندارد. البته شاید به درد حوزه های علمیه بخورد! مانند ادعاهایی که درباره تاثیر صوت بر مولکول های آب گفته می شود (ناباور عزیز در اینجا یک مطلب جالب در این زمینه دارد). در واقع این قبیل ادعاها «شبه علم» هستند نه علم.
همانطور که در تعریف علم گفته شد، حوزه تحقیق و بررسی علم، دنیای فیزیکی پیرامون است نه چیز دیگر. مثلن اگر کسی مدعی شد که بوسیله علم وجود روح ثابت شده است، به سخن آن اعتنایی نکنید. کمتر کسی که خبری از علم و دانش داشته باشد اینگونه سخنان را می زند، مگر اینکه منظوری داشته باشد. پس اگر ادعاهای ماوراء طبیعی در علم وارد شود، آن مبحث دیگر ارزش علمی ندارد. در هیچ کتاب دانشیک و علمی نمی بینید که از خدا و جن و ارواح سخن رفته باشد. هیچ کتابی نمی گوید زمین کروی است و به دور خورشید می گردد چرا که خدا خواسته است. البته به شرط آنکه آن کتاب در مجامع معتبر علمی و نه در بلاد اسلامی و زیر دست دکتر نماها و استاد نماهای آنان نوشته شده باشد.
دست آخر اینکه علم اگر در مورد پدیده ای اطلاعات کافی ندارد، می گوید فعلن آن را نمی دانم ولی تلاش می کنم بدانم. علم به نادانی خود داناست. بر خلاف دین که از نادانی های بشر سوء استفاده کرده است و آن ها را به نفع خود مصادره کرده است و به همین نادانی خود هم دانا نیست و به اصطلاح در جهل مرکب گرفتار است.
در پایان، یک تارنگار جالب و خواندنی درباره نظریه فرگشت (تکامل) معرفی می کنم. این تارنگار درباره فرگشت مطالب زیبا و جالبی دارد و این فکت و تئوری را به طور جذابی توضیح داده است. خواندن آن را از دست ندهید. آدرس آن:
پانویس
- http://www.britannica.com/EBchecked/topic/528756/science
- http://www.britannica.com/EBchecked/topic/528804/philosophy-of-science
- علامه سید محمد حسین طباطبایی، خلاصه تعالیم اسلام، برگ 4
برای بحث به گفتگو دات کام بپیوندید.












59 دیدگاه
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 15/9/09 12:10
۱- علم و فلسفه پيوندي قوي دارند و هرچند كه گاهي طرفدارانشان بر ضد يكديگر مي شورند، لكن همانند دوران ارسطو علم هنوز هم فلسفه طبيعي است. مفاهيم علمي تنها در يك پس زمينه فلسفي معناي علمي خود را مي يابند. بدون هيچ پس زمينه فلسفي، هيچ مشاهده اي با واژه هاي به كار گرفته شده توصيف شدني نيست. در اين حالت علم خاصيت توضيح دهندگي و آگاهي بخشي اش را از دست مي دهد. اين چيزي است كه علم در تاريخ خود در نتيجه ناديده گرفتن پس زمينه هاي فلسفي اش به سوي آن پيش مي رود. بزرگترين گواه بر اين مدعا، واژه ها و فرمول هاي متكثر و متشتت و جدا افتاده از روشني بخشي مكانيك كوانتومي است كه ظاهراً قرار بوده به مثابه علم تاريكيهاي جهان را روشن كند اما به جاي آن به نحو منظمي تاريكي را مي افزايد. دانشمندان اين نظام با شور و هيجان واژه ها را بدون در نظر گرفتن مفهوم آنها( در يك نظام فلسفي حمايت كننده) به كار مي برند و از آنها فرمول مي سازند و «اگر Px آنگاه Qx » بدست مي آورند. اين نوع گزاره منطقي كه من آن را گزاره تكنولوژيك مي نامم به ما مي گويد كه اگر چه شرايطي را پيش بياوريم، چه شرايطي پيش خواهد آمد. چنين جملاتي ما را در تغيير دادن جهان به آن نحو كه مي خواهيم ياري مي دهند و به همين جهت آنها را تكنولوژيك ناميدم. اين وجه دوم علم است. هم اكنون وقتي از روشنايي بخشي علم سخن مي گويم كلامم تا حدي روشن است. گزاره فوق تنها يك ربط است. اما فهم يك ربط بدون فهم چيزهايي كه دارند به هم مرتبط مي شوند هيچ روشنايي ندارد. مفاهيمي كه به هم ربط داده مي شوند مي بايست در پس زمينه فلسفي شان فهم شوند.
ممكن است تصور شود كه اين همان چيزي است كه آنتي رئاليستها بر آن تأكيد مي ورزيدند: علم تنها بيانگر ارتباط ميان روندهاست و نه عهده دار بيان چيستي اشياء يا چراهاي علي(به معناي متافيزيكي آن). آري اين شعار آنتي رئاليست هاست، اما همانگونه كه پيش از اين نشان داده شد آنتي رئاليستها نيز مفاهيم را معنا مي كنند. آنها حتي براي اين كار روش ارائه مي دهند. از عمليات گرايي بريجمن گرفته تا تحقيق پذيري پوزيتيويست هاي متقدم مانند شليك كه در روند رسيدن به آن كلمات را با داده ها(givens) معنا مي نمايد. به هر حال بايد مكان به گونه اي فهم شود وگرنه سرعت، ميدان و.. . و در نتيجه رابطه آنها با هم فهم نخواهد شد. با اينهمه مي توان گرايشات بي اعتنايي علم به فلسفه را در ميان پوزيتيويست ها مشاهده كرد. بايد توجه داشت كه لازمه آنتي رئاليست بودن پوزيتيويست بودن نيست.
هم اكنون كمتركسي توانايي و البته ميل چنداني دارد تا كلمات يا گزاره ها و فرمولهاي عجيب مكانيك كوانتوم را معنا كند. اين براي فيزيك ممكن است بحران تلقي شود لكن اگر علم به جاي آنكه چيزي شمرده شود كه نادانسته هاي جهان را توضيح مي دهد، به عنوان چيزي تلقي شود كه نحوه تغيير در جهان را از طريق گزاره هاي تكنولوژيك بيان مي كند، آنگاه علم امروز در برترين جايگاه خود در طول تاريخش ايستاده است!
۲- يك نظام علمي با تغيير در مفاهيم بنيادينش دچار انقلاب مي شود. به اين ترتيب تأملي فلسفي در هر انقلاب علمي لازم است، هرچند كه صريح و آگاهانه نباشد. اين تغيير مفاهيم در انقلاب ها را شايد بيش از هرجا بتوان در تغيير مفاهيم زمان و مكان در حركت از پارادايم نيوتوني به نسبيتي ديد. تغييراتي كه منجر به تشكيل نسبيت خاص شده بود از نقص مفهوم فلسفي مكان در پارادايم نيوتوني آغاز شد و به تغيير مفهوم زمان انجاميد.
وقتي پارادايمها با هم رقابت مي كنند( به ويژه در دوران پيش از تشكيل علم رسمي و به كرسي حاكميت نشستن يك پارادايم)، در قياس آنها با هم اين تفاوت مفاهيم به وضوح ديده مي شود. بنا بر اين در باب قياس ناپذيري پارادايمها گرچه قضاوت ميان دو پارادايم به وسيله مشاهده امكان پذير نيست( زيرا مفاهيم تغيير كرده و تصوير جهان دگرگون گشته است) لكن پارادايمها را مي توان به لحاظ مفاهيم و از منظر پس زمينه فلسفي شان قياس و قضاوت نمود
نظر ارسالی توسط ناشناس در 15/9/09 12:15
و در ادامه هم نمی خواهم از سخنان نیچه در باره تمدن ارسطویی و فلسفه ی طبیعی صحبت کنم
باشد که همین تناقضات کافی باشد
نظر ارسالی توسط جواد در 15/9/09 12:35
پارادایم به الگوی تفکر در هر دیسیپلین علمی ودیگر متون معرفت شناختی گفته می شود
پوزیتویست . تچربه گرا .
نظر ارسالی توسط نوشين در 15/9/09 12:55
كاش اين حرفهاي تورا بعضي اشخاص ميخواندند خوب مساله را توضيح داده بودي من كه فايده بردم.
تازه در دين يك اشكال ديگه هم هست يكي اينكه ايراد نميشه گرفت دوم اينكه ضد و نقيض هرچيزي را بخصوص در دين اسلام پيدا ميكني
وقتي به آدم ميگويند دين را بايد همينطوري قبول كني در قران در جائي ميخواني كه نوشته در آيات من تدبر كنيد خلاصه دين يعني نه بروز شدن و هم بروز شدن ولي نگفتن از ترس گرفتاري هايش در هر زمانه اي
ولي در علم بقول شما خودش به ناداني خودش اعتراف دارد و هميشه ميشود بروزش كرد بدون اينكه مرتد و كثيف و نجس بشي و يا دست آخر اعدام بشي
واي كه اين دين ها چه بدبختي براي بشر به ارمغان آوردند
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 15/9/09 14:54
کاکتوس گرامی؛
از نوشتار شما استفاده کردم. در علم هم فلسفه نقش فعالی داره و "فلسفه علم" همونطور که گفته شد، وظیفه چیدن لغات و جملات رو هم بر عهده داره، البته علاوه بر وظایف دیگر خودش.
همونطور که می دانید یک شاخه از فلسفه فلسفه زبان هست که به این پرسش پاسخ می ده: "چگونه بگوییم؟". یقینن اگر بخواهیم هر سخنی، چه علمی چه دینی چه چاله میدانی و هر چه بگوییم، باید از این الگوها پیروی کنیم. پس به تعبیری لباس فلسفه به تن اینگونه حوزه ها کنیم!
به نظر من طرفداران علم و فلسفه بر ضد هم بلند نمیشند. چرا که این دو اصولن تضادی نمیتونن داشته باشند. علم کار خودش رو تحقیق در باب تاریکی های جهان انجام میده و فلسفه به عنوان یک همکار این تحقیقات رو سامان میده. دوره ای که فلسفه برای خودش یک شاخه علم بود و فلاسفه دانشمند بودند گذشته است. امروز دانشمندان آنقدر کار حرفه ای و آکادمیکی دارند که فلاسفه توانایی یارای اونها رو ندارند.
پس فلسفه در کنار علم، مثلن نظر علم رو در باره منشا جهان توضیح میده. نه اینکه بر خلاف اون باشه. فلسفه ای که علمی نباشه، به درد نمیخوره و همینطور علمی که فلسفی نباشه یاوه است.
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 15/9/09 14:56
بله جواد گرامی.
ممنون از توضیحتان.
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 15/9/09 14:59
نوشین عزیز؛
ایرادات درونی دین ممکنه خیلی بیشتر از این باشه. کما اینکه یکیش رو خودت گفتی. ولی خب در مقابل علم و در مقایسه با علم، باید گفت ایراداتی که دست کم به ذهن من می رسید همینها هستند. شاید شما چیزهای دیگه ای در ذهنتون داشته باشید. اگر اینطوره برای من هم بنویسید.
نظر ارسالی توسط نوشین در 16/9/09 10:56
دست زور بر سرمان است باید این دست شکسته شود این بازو از شانه جدا شود
ما همگی در روز جمعه27 شهریور ماه88 در ایران بپا میخیزیم
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران
ما زن و مرد جنگیم به جنگ تا بجنگیم
معرفی روستای 6000 ساله کندوان بروزم
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 16/9/09 12:33
حال فلسفه به چه معناست ؟
خب سوالی تکراری است
به جای آن می گوییم فلسفه چه را به دنبال دارد ؟!.مگر نه این است که هر فلسفه خاصی یا بر مبنای باور خاصی پایه ریزی شده است. و یا بالعکس ایدوئولوژِی جدیدی را ایجاد کرده است
طبق باور شخصی و کلی من که دین را نه تنها به خدا باوران بلکه به هر ایدوئوژی خاص دیگری از جمله مدرنیسم ومارکسیسم اطلاق می کنم ..علم بدون دین بی معناست و چون در ابتدا امر از نظر من هر ایدوئولوژی یک دروغ بر دروغ های دیگر می افزادید. کلا علم یک توهم از شناخت است و بی معناست .نه امروز نه فردا. ولی نکته قابل توجه این است که خود علم به نادانی امروز اعتراف می کند . اما باشد اعتراف کند که از بی معنایی فرار کند ؟.
نظر ارسالی توسط مسعود در 16/9/09 18:32
درود کوروش نازنین
پیش از هرچیز گمان می کنم واژه دانش بسیار زیبا تر از واژه علم باشه.
تفاوت دین و دانش بسته به ادیان گوناگون کم و زیاد میشه.
در ادیان ابراهیمی به ویژه اسلام و یهود این تفاوت به بالاترین میزان خود میرسه و در ادیانی مانند زرتشت این تفاوت درسته که بازهم هست اما تا اندازه بسیاری کمتر میشه.
دانش از آزمون و آزمایش سرچشمه میگیره و هیچگاه خود رو همیشگی نمیدونه و همیشه گمان اشتباه رو برای خود باقی میگذارد ولی دین میگه هرچی که خدا و فلان پیغمبر و فلان کتاب گفته بدون برو برگرد و تا ابد درست خواهد بود.
بدرود. پاینده ایران
نظر ارسالی توسط ناباور در 16/9/09 18:36
درود کوروش خردگرای عزیز
امیدوارم خوب و خوش باشی برادر.
این پست عالی بود! به من انرژی داد! خوشحالم که بالاخره برخی از مسائل دارد توسط عده ای پیشرو و روشنگر در جامعه مطرح می شود.
هر چقدر در زمینه «روش علمی» گفته شود باز هم کم است. حال در کشوری چون ایران که متاسفانه در چند سده انقلاب فکری و علمی اخیر، چراغ علم و تفکر در آن کم نور تر بوده این امر نه تنها زیبا بلکه ضروری است. واقعا حیاتی است.
سپاس از معرفی وبلاگ فرگشت. به زودی زود آن را در وبلاگ ناباور معرفی خواهم کرد.
در آخر این عکس هم تقدیم به تو! تفاوت نگاه علمی و دینی:
http://nabavar.files.wordpress.com/2008/09/khorshid.jpg
شاد و پیروز باشی
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 16/9/09 23:36
درود مسعود عزیز؛
امثال شما باید دانش رو بجای علم در جامعه جا بیاندازند. پس از همین الان شروع می کنیم.
سپاس از بیان دیدگاهت.
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 16/9/09 23:41
دوست خوبم ناباور عزیز؛
چقدر خوشحال شدم که پس از سالها! شما رو دوباره زیارت کردم (کامنتتون رو).
این فرتور رو در تارنماتون دیده بودم و ای کاش حضور ذهن داشتم و زودتر اون رو در همین مطلب استفاده می کردم. ولی بد هم نیست اگر همین الان استفده بشه.
تا وقتی پیشروانی مثل شما هستند که مساول علمی رو روشن کنند و جامعه رو از تیرگی چیره بر اون در بیارند، من چندان به طرف باز کردن این مسائل نمیرم. در تارنگار فرگشت منتظر همین کارها هستم و خودم شخصن یک خواننده پرو پا قرص اون خواهم بود.
تارنگار ناباور رو فراموش نکن عزیز.
پاینده باشی.
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 17/9/09 01:56
کاکتوس گرامی؛
البته تعریف شما از دین خاص خودتون هست و این تعریف جنرال نیست. آگاهی دارید که ما منظورمون از دین، همان دینی هست که در متن هم تعریفش اومده.
شاید تعریف شما رو بشه یک جورایی با تعریف دیوید هیوم از «اعتقاد» شبیه دونست.
منظورتون رو از پرسش آخر نفهمیدم.
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 19/9/09 13:27
utiliatarianism هیوم بدرد خودش و امتال خود حقایق درجه دومش می خورد .نخیر اصلا تعریف من ربطی به این آقا و هیچ سود گرای دیگر ندارد. هیوم و دیگران سود گرایان جعل لذت گرایی اپیکور فاضل را کرده اند و از جمله دوزخیان هستند . مرتدان کوچک پر افتخار
...........
اعتقادی که من از ان صحبت می کنم کمی نزدیک به سارتر است تنها در این موردبخصوص وگر نه که اگزیستا نسیالیسم او هم جعلی برای واقعیت چون ایمان کور او است
.......
و اضافه کنم دین یعنی چه؟
مگر نه این است که اعتقاداتی پایه دارد مانند سود گرایی مبنای تفکر مارکسی سود گرایی مبنی تفکر سرمایه داری سپس اخلاقی ایجاد می کند مانند اخلاف سرمایه داری
و الحاد نیز دارد . مانند ان چیزی که در جنگ سرد اتفاق افتاد . دانش اموزان با سیستم سرمایه داری حق نداشتند در جوامع مارکسیستی شرکت کنند و کتاب های ان ها را بخوانند همین ظور بلعکس
........................
از نظر من جواب ها ساده اند
و راه حل ها پیچیده را دروع گویان اختراع می کنند که ار گزند عقل خویش و دیگران و واقعیت هایی ساده در امان باشند
......
من خودم یک نهلیست هستم
و می بینم که شما برای اینکه مثلا به مقاصد آرمانی تان برسید دین را می کوبید. این را هم به ابزار غیر مستقیم و ریا کارانه و غیر صادق انجام می دهید برای من دین مهم نیست همچنین مقصد آرمانی شما که ان هم روزی به شک تبدیل خواهد شد
..............
من می بینم ادمها برای عقده های روانی و اجتماعی شان به دنبال مزخرفات می روند
مثلا یادم هست که اکثر همین فیلسوف ها روان پریش بوده اند حتی خود فروید روان کاو بی رمق
......
خب شاید که بگویید خب کدام خوب است ؟ و شما از تفکر بی جان خرد گرایی خود به عنوان بر ترین تفکر دفاع می کنید و
در آخر به مزخرفات خودتان نیز باور ندارید چون بار نقص دارد. و در ادامه با خود می گویید من به آن جایش دیگر فکر نمی کنم
..............د
......................
نقد سود گرایی در بلاگ من امده است
با ابن نام که مارکس عزیز کاخی که بر سود گرایی بنا شده باشد بر باد است
.................................
حقیقت مثتثنی نمی گیرد. وأن جیزی که می گویی اگر حقیقت است .همه کس و همه چیز را در بر می گیرد
نظر ارسالی توسط نوشین در 19/9/09 14:30
ایران و لبنان - پول نفت ایرانیان کجا خرج میشود؟!!! بروزم
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 19/9/09 15:23
کاکتوس گرامی؛
ادعا کردن و پراندن یک سری لغات و جملات کار سختی نیست. زمانی که شما می گویید خردگرایی تفکری بی جان است، اولن باید بی جان را تعریف کنید تا من ببینم بی جان به چه می گویند! دومن به من نشان دهید خردگرایی بی جان است!
ولی آنچه که مسلم است، گویا شما خردگرایی را درست نمی دانید. خردگرایی هم مرجع شناختن خرد و اندیشه است. یعنی چارچوبی چون خرد بر امور زندگی چیره باشد. شما در بسیاری از امور به خرد مراجعه می کنید و زندگی خود را با محک عقل می سنجید. چطور است که «نیهیلیسم» فراموش شده باجان است ولی خردگرایی بی جان!
بهتر است بجای اینطور سخنان نسنجیده و ناپخته که از حوصله کم و زودرنجی و عصبانیت نوجوانان زیر 18 سال بر می آید، بحث و گفتمان را پیشه کنید.
در مورد دین هم عرض کردم. منظور از دین در این تارنگار همان است که در متن آمده است. هر کسی که تعریفی غیر از این داشته باشد، بهتر است برای خواندن مطالب این تارنگار موقتن این تعریف را قبول کند که پایه هر مطالعه ای هم همین است!
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 19/9/09 16:19
از زبان برنده من رنجش گناه کبیره است
که
این زبان من است که ظغیان سز چشمه می گیرد
من می شورم بر آن چه که دروغ محض می دانم
و نادیده می گیریم مثبت ۱۸ سال شما را
که بس نا بخردانه بود! از جان کلمه بی محتوی
فلاسفه همه چون خود ظفیان گران به هیچ نمی ارزند
وهیچ سودی به هیچ چیزی نیست مگر به رسالت کذب
و
این من هستم می توانید بذیرید اگر هم تنها تا ییدات پی در پی شما را غره می کند به ان ها برسید که فعل تهوع را صرف می کنید . این را بلند نظران می فهمند
. واما شورش بر خرد گرایی
رسالت نهلیست این است که بر عقل دقلکار یورش ببرد
اما این رسالت کذب من نیست
چگونه است که سخن پیشوایتان در اخر مرگ به جنون تعبیر می کنید و مرا در گرداب عصبانیتی شیرین می اندازید
که من هم به همان خروس ارسطو بدهکارم
خرد گرایی جان انسان را به زنچیر می کشد. چون متثنی دارد
به قول دوستی دفاع از عقلانیت به هر قیمتی کاری ضد حیات است.
که همه چیز را نمی تواند به زنچیر خرد کشید که بعضی از آن ها را باید با معیار احساس زنجیر کرد
و چون هر دو مثتثنی دارند جقیقت نیستند و باز می تواند همان ها را هم بسخره گرفت
موضع نيچه را نسبت به خرد را خواهیم دید تا ارتباط نيچه با خرد و نيز با خرد دوران روشنگري مشخص گردد. نقد خرد موجب «خردستيزي» و نفي خرد نيست. نيچه و مكتب فرانكفورت خرد را لازمه حيات بشر مي دانند. که حیات شرط است آنان مي كوشند كاركرد انديشه انسان را درست ارزيابي كنند و عقل و عقلانيت را مطلق نكنند؛ يعني «ديدگاه انتقادي» خود را نسبت به پديده ها و مسائل از دست ندهند. مي توان گفت كه آنان «خردگريز» هستند، زيرا از خردزدگي يا كيش خرد دوري مي جويند تا از سلطه ايدئولوژيك ذهنيات يا مفاهيم (ذهن بافي،) در امان باشند. ،
.........
اگر شما را نیز ناراحت کردم مرا ببخشید
.........
نظر ارسالی توسط lieprophecy در 19/9/09 16:43
بی جان بودن به معنی در خدمت حیات نبودن است
یعنی ان چه در خدمت جان نباشد بی جان است
نظر ارسالی توسط جواد در 19/9/09 16:45
نظر ارسالی توسط ناشناس در 19/9/09 16:57
و در ادامه این نوعی سفسظه به حساب می آید که شما چیزی را که من نگفته ام به من نسبت می دهید و آن را نفد می کنید
نظر ارسالی توسط ناشناس در 19/9/09 17:06
هبچ چیزی بی موردی گفته نشد که شما به خشم بیایید به هر جال
ممنونم که جواب می دهید
و اگر در نوشتار جدید چیز خلاف اخلاف مشاهده کردید . آن ها را زبان خاص من در نظر بگیرد
نظر ارسالی توسط ناشناس در 19/9/09 17:45
در ادامه مبنی تفکر پست مدرن نهلیسم است
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 19/9/09 19:37
جناب کاکتوس؛
برای خودتان فتوا صادر نکنید. من نه تنها از مدح و شتایش لذت نمیبرم (چه اینکه این شیوه دیکتاتوران و خود بینان است) بلکه تفکر نقاد را ارج می نهم. ولی اگر شما تصور کردید با نظراتتان تفکر نقاد را پیروی می کنید، خیال باطلی کردید!
مشکل من با شما اینست که از ظاهر امر پیداست که شما دچار نوعی دگماتیسم در افکار خودتان هستید. بدون ذکر مقدمات و فرضیات در حال صدور نتیجه هستید و اصولن سخنان شما از آنجا که از پایه آغاز نمیشود و شروع خوبی ندارد، نامفهوم است.
من از زبان نه شما، نه کس دیگری دلگیر نمیشوم چرا که خود من معتقد به زبان و بیان کنایه آمیز و سنگین هستم. در پایان پیشنهاد میکنم به گفتگو دات کام بیایید و آنجا بحث کنیم. من محیط کامنت را مکان خوبی برای بحث نمی دانم و به همین دلیل است که در پایان همه مطالبم، خواننده را برای بحث به گفتگو دعوت میکنم.
نظر ارسالی توسط مسعود در 20/9/09 10:00
درود.
با ((جنایات علی در ایران و دیدگاه او در باب زنان)) به روز شدم.
بدرود. پاینده ایران
نظر ارسالی توسط ناباور در 21/9/09 23:03
من که اصلا نفهمیدم حرف حساب جناب کاکتوس چیست؟!! نهیلیست هم نهیلیست های قدیم!
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 21/9/09 23:58
بله من هم فکر میکنم ایشون یک سری مفهومات رو قاطی کردند و برای خودشون فلسفه شخصی خودشون رو دارند.
به هر حال من ایشون رو دعوت به گفتگو دات کام کردم و اونجا میشه فهمید ایشون چی میگند.
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 22/9/09 12:45
ببینید من با خردگرا هم مشکل دارم چون در ابتدای امر ریا کارنه همه چیز را با معیار خرد می سنجند . اما در واقعیت أن چه آنان را به خشم می اورد که دیگران نیز به خشم می اورد .
........................................................
و می گویند خرد خوب است چون به راه درست هدایت می کند . نمی گویند چرا ؟در واقع اثباتش را هم به تجربه جدیدی که دارند می دهد. مثلا پیشرفت؟ اما همان خرد و منطق به ما می گوید لزوم این پیشرفت حتمی خرد نبوده . و دوم چه کسی تضمین کرده که با تفکر جدیدی پیشرفت بیشتری حاصل نشود.؟
.......................................................
می خواهم چند مثال بزنم با منبغ موثق که نشان دهد خرد به خشونت نیز می انجامد و به فساد نیز می انجامد . و نشان دهم که آن چیزی که به عنوان خرد می دانید در واقع در خدمت امیال است .
.......................................................
می دانید پس از نظریه داروین در اروپا و آفریقا نسل کشی های انجام شده است .برای ایجاد انسان برتر ؟
یا عملا با پیشرفت علم اخلاق معنایی ارزش های اخلاقی از میان رفته است . می دانید همین خرد تا ۵۰ سال پیش زنان و مردان را دو رکن جدا می دانست . رجوع شود به دریدا و فوکو
.......
از نظر زیست شناسی جم جمه ی زن کوچکتر از جمجه مرد است
از نظر علم ژنتیک احتمال با هوش بودن یک سیاه پوست بسیار کمتر از سفید. پوستان است.
واقعیت از نگاه خرد تلخ است جام شوکران است
.....
من درستی یا غلطی این موضوعات بحث نمی کنم . در این قسمت فقط می خواهم ان چه به عنوان حسن خرد و قراین آن مطرخ می کنید را به شما نشان دهم که در واقع این چنین نیست.
.............................
سعی کنید در این قست به جنبه معرفت شنا ختی اش نگاه کنید
حال یک نقص فلسفی فرض کنید باور هایی پایه دارید
مثلا این که قتل به هر عنوان بد است صلح خوب است . پیشرفت خوب است .
حال مثلا شما قتل انجام می دهید خرد به شما می گوید کار بدی انچام داده ای .
چیزی که می خواهم بگویم این است که خرد در خدمت باور هایی است که آن ها را بر اساس قرینه هایی باور می کنیم
مثلا علی آقا را آدم خوبی می دانم او کار ناشایستی انجام می دهد .
خرد به من می گوید که احتمالا پشت کار علی آقا دلیلی وجود داشته.
تفکر نقاد این جاست که می میرد
خرد باید خودش را نیز نقد کند
و متاسفانه اگر خودش را نقد کند و به اصول خودش حمله کند چنان چه من در بالا اشاراتی کردم
دیگر بهترین راه حل تخواهد بود . حتی معنای خود را می تواند از دست دهد .
این را احساس گرایان می فهمند
...........................................
من در این سایت عضو شدم اما هنوز عضویت تایید نشده است
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 22/9/09 13:00
آزمایه
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 22/9/09 14:03
جناب کاکتوس؛
متاسفانه یا خوشبختانه اشتباه به عرضتون رساندند. این انتقادهای بچگانه ای که شما میکنید هیچ کدوم چالشی برای خردگرایی نیست. برای اینکه خردگرایی مخالف اخلاق نیست. ما در زمینه اخلاق هم نظریات مختلفی داریم از جمله سه مبنای اساسی و بنیادین اخلاق که هر سه بر پایه فکر و اندیشه و خردورزی هستند. بنابر این، یک خردگرا باید در کارهاش اخلاق رو هم مد نظر داشته باشه.
پس کشتن انسان ها به بهانه اصلاح ژنتیک و این حرف ها کاری خردمندانه نیست.
تفکر نقاد خودش هم بر پایه خردورزی است! من تعجب میکنم شما چطور مسائل رو انقدر با هم قاطی میکنید. نقد سیستماتیک یا به طور کل تفکر نقاد، مبناش خردورزی است. اگر شما به هر چه که میرسید اون رو نقد کنید و تا وقتی که بهش معتقد نشید دست از نقدش برندارید، این کارتون مصداق استفاده از خرد و خردورزی خواهد بود. وگرنه ایمان گرایی یا هر نظام فکری دیگه کجا چنین چیزهایی داره؟
شما تفکراتتون بر پایه پیش فرض های نادرستی شکل گرفته که باعث شده اینجوری با حالت طلب کار برای من نظر بنویسید. بهتره بجای تکرار یک سری حرف های بی پایه و اساس، خردگرایی رو بشناسید. در شمن خردگرایی توام با تجربه گرایی هست. امروزهکمتر خردگرایی هست که تجربه رو بطور کامل نفی کنه و یا تجربه گرایی که خردگرایی رو به طور کامل.
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 22/9/09 17:16
کدام اخلاق ؟
اخلاق بر مبنی خیر
کدامش را می خواهی بگوییم اخلاق بر مبنای سود گرایی
اخلاق بر مبنای امر مظلق
تقریبا همه ش یک سری مزخرفات است . مدل های ناقص
برهان التذاذ که بر باد است . دویم امر مطلق موهوم هنور هم موهوم است . سیوم خیر را هم نمی توانم بپذیرم
......................................................
تذکر به جاُ نمی دانم چرا دست از سفسطه بر نمی دارید با بچه گانه خواندن حرف منُ سخنان تغییر نمی کنند. اگر آن ها بچه گانه و پیش پا افتاده اند هرکسی جتی شما هم می تواند به آن ها جواب دهد چرا از خرد خود بهره نمی گیرد . و جواب نمی دهید . نمی توانید مثل من این همه مفهوم را یکچابصورت بچگانه جمع کنید؟
..........
اضافه کردن یک چیز در اینجا لازم است که باور صادق لزوما نه به معنای شناخت است و نه موجب آن خواهد شد.
دوم تمامی تعاریف برای باور صادق نقص هایی وجود دارد .
سوم realism کشک است و همواره زاویه دید وجود دارد.
حالا می توانی جواب مرا بدهی ؟
...............................
سوال اول بر این فرض که شما سود گرا هستی ؟ آیا باور به سود گرایی موجب خرد مندی ایست؟
تذکر اخلاق برای من تقریبا کشک است
..................................................
سوال جدید یک خرد گرا تجربه را ارج می نهد و یا یک تجربه گرا خرد را ؟
مرا می خندانی ... چیزی راجع به اروین گرایی
می دانی از همان ها بپرس
.....................................
من از روی غرض ورزی این را می گویم .
از نظر من خردورزان تنها کاری که انجام داده اند همان حیوان ناطق را حیوان تر کرده اند.خب از حیوانات بیشتر از این انتظار نمی رود .و تمام ارزش های انسانی که بر مبنی خرد اعلام می کنند که خود نیز باور ندارند. مانند دین مدارانی که دین خود را دست آویز قرار می دهند. تا به امیالشان برسند. آنان هیج از درد نمی دانند زیرا درد برای آنان بالا رفتن ادرنالین در خون و هرمون های دیگر است . و آمالشان لذت که ان نیز یک هرمون است . من نمی دانم چرا معتاد به قرص های شادی آور نمی شوند . که شدند . کوکایین در آمریکا تا ۲۰ سال پیش یک مواد برای دانشجویان بود. اگر ارمان لذت است چرا باید منظر لذت های آینده بود . زیرا آن ها مانده گار ترند ؟. چه فرقی می کند . حال که مرگ نزدیک خواهد بود . هر کوته فکری می فهمد که می توان در لجن لذت غوته ور بود. اما به من جواب می دهند . که ان سود ندارد . نمی دانم ابن واژه ها را از کجا می آورند . سود به معنای همان لذت است که قلب شده .که لذت های جمعی به آن اضافه شده و لذت های ماندگار ما که نفهمبدبم از چه رو ماندگار.و اصلا چرا بقیه لذت ببرند من لذت خواهم برد با خود خواهی تمام چون انان در مرک من شریگ نخواهند بود. البته به شما حق می دهم مرا یک دیوانه بدانید که تمام مفاهیم را با هم قاطی می گند . چرا نکنم . هیج کدام هیچ اندازه ارزش خاصی نخواهد داشت.
هزاران سال است گروهی می خواهند تفکرشان را به بقیه تحمیل گنند تا تفکر قالب باشند . دلیل هم می آورند .
می روند سوتی های بقیه را هم در می آورند . مثلا جرا مسیح به کسانی که به او ایمان نمی آوردهند غرض ورزی کرده است و جهنمیشان . اما همین کار ان ها از روی غرض ورزی است .
برای قدرت طلبی است.
ما از خرد گرایی به این رو افتاده ایم عزیز. زیرا حقیقت جعل می کند سپس شک می کتد. آن جیزی که اشتباه شود دیگر حقیقت نخواهد بود یا باید اصلاح شود یا نابود
.....................................
تفکر من هم هیچ پایه و اساسی ندارد چز این که ان چه دیگران می گویند نمی تواند حقیقت باشد زیرا همواره خود می گویند این جایش اثتثنا است . خرد گرا مجبور است تجربه گرا نیز باشد ؟؟//..... پس هیج کدام حقیقت نیستید .
.............................................
در ادامه این حرف من نیست که می گویند عقل نیز بر اسب امیال سوار است
.................
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 22/9/09 18:05
هیج وقت هیچ چیز کافی نخواهد بود . تا تو را از درد برهاند.
دخترک عاطفه حریم قفس محدودیت نگاهت را به مسخره خواهد گرفت
زیرا ان زمان که چشمانت سیبی را روی درخت کهن سالی یافت مار زهرآگین پشت سرت را نخواهد دید .
نظر ارسالی توسط ناشناس در 22/9/09 18:38
البته اگر به دنبال خیر یا همان نیک مطلق کانتی باشید قضیه کاملا فرق می کند . .. در جایی از نقد خرد ناب خواندم که خرد باید در جهت رسیدن به خواست نیک مطلق باشد و در واقع این طور نیز هست. . جامعیتی مطلق . این نیک مطلق چیست خدا می داند. خود نیز تعریفش نکرده .یعنی در واقع در خدمت میل خردمند؟
باشد . البته امر در aprori.یعنی باوری که آزاد از تجربه باشد
حال شما می مانید . می خواهید خردگرا بمانید یا نمانید
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 23/9/09 03:24
سفسطه باز هم شدیم! برادر جان شما اصلن سوالت معلومه که من جواب بدم بهش؟ میخواید از میان مشتی الفاظ و لغات گنگ و مبهم و بی رشته، من چی در بیارم؟ اول بهتره یاد بگیرید حرف بزنید، بعد بحث کنید.
خیر من سودگرا نیستم. اینکه شما میگید اخلاق براتون کشک هست، یک حرفی هست که از روی باد معدتون بلند شده، حرف بیخود و بی دلیلی هست.
بعد از اینکه خندتون تموم شد و وقت کردید این سطور رو بخونید، به اینجا می رسید که من دارم بهتون میگم شما اصولن در آفساید تشریف دارید! یک دیندار، خردورز نیست، خردورزی تعریف داره و اون، باور به مرجعیت و اصالت خرد هست. در حالیکه یک دیندار، باور به مرجعیت دستورها و گزاره های دینی (چه خردمندانه باشند یا نباشند) داره. پس باز هم سوتی دادید و تازه میگید جواب نمیدی! پسر جون، اول بفهم، بعد نقد کن. این حرف ها رو جایی بزنی که آدم باسوادی اونجا باشه بهت میخنده.
حتمن پای صحبت آخوند زیاد میشینی که فکر میکنی دینداری نوعی خردورزیه LOL
خلاصه داستان این بود. شما مختارید که تشریف ببرید از الفبا دوباره شروع کنید (یاد دیندار خردمند میافتم خندم میگیره) یا اینکه همین چرندیات رو در ذهنتون هم بزنید! اگر هم ناراحت هستید از خوندن وبلاگ من و افکار من، میتونید به اینجا تشریف نیارید. راحت ترین کار ممکن.
بدرود.
نظر ارسالی توسط بیگانه در 23/9/09 15:29
درود کوروش جان
جناب کاکتوس نوشته اند "من خودم یک نهلیست هستم
و می بینم که شما برای اینکه مثلا به مقاصد آرمانی تان برسید دین را می کوبید"
و در جایی دیگر نوشته اند:
"هزاران سال است گروهی می خواهند تفکرشان را به بقیه تحمیل گنند تا تفکر قالب باشند . دلیل هم می آورند می روند سوتی های بقیه را هم در می آورند . مثلا جرا مسیح به کسانی که به او ایمان نمی آوردهند غرض ورزی کرده است و جهنمیشان . اما همین کار ان ها از روی غرض ورزی است برای قدرت طلبی است"
به نظرم برای این که دین با حقایق و در جایی با اخلاقیات در تناقض است شایسته ی کوبیدن نیز می باشد ! و شما جناب کاکتوس علاوه بر دین همه چیز را کوبیده ایید !
و این هم بسیار نیک است که ما سوتی های اندیشه ها را بیابیم و سعی در داشتن اندیشه ایی بی سوتی باشیم !
آیا کار شما از روی غرض ورزی نیست؟برای قدرت طلبی نیست؟
و این که علاقه به کشک دارید،کشک خواب آور است ...!
پاینده باشید کوروش جان ...
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 23/9/09 15:32
به قول دوستی حوصله بر ترین کار این است که با کسی که به مبانی اش تعصب دارد به بحث بنشیتی ولی من این طور فکر نمی کانم. این پسر جون خرد ورزانه است یا آدم با سوداتان ؟ یا اخلاف مدارانه .. که یک از سن و سال من هیچ نمی دانید . دویوم به قول دوستی شاید احمق ها هم زمانی راست بکویند.
سخنان خود را بخوانید .
بعد از این سخنان شما دیگر خرد ورز نخواهید بود .
یا اینکه خرد ورزنی همان است که بر اساس میلمان برای دیگران دلیل و گزاره های ارتباطی بیاوریم؟
و می دانید که اگر هزار گزاره درست در کنار یک گزاره غلط بیاید . چه خواهد شد .
........................................................
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 23/9/09 15:33
دویم من هنوز هم به این قضیه پافشازی می کنم که چیزی زا که من نگفته ام به من نسبت ندهید. این بدور از خرد است
سخن من در باب این آخوند ها این بود که برای میلی که به چیزی دارند از میان باور هایشان دلیلی پیدا می کنند. مثل ازدواج موقت . و این مساله هم ارض است با کاری که شما خرد ورزان انجام می دهید از باب میلی که به چیزی دارید برای خود دلیل و منطق می تراشید . تنها بارقه رهایی شما هم از این مشکل علم شما در آینده است
........................................................
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 23/9/09 15:34
تنها من و امثال من هستند که بی ریا عصیان می کنند. و به غرض ورزی خود افتخار می کنند . شما از روبرو شدن با خودتان شرم دارید
........................................................
خب بهتر است باهم الفبا کار کنیم تا کسی که ادای خرد ورزان را در می اورد بهتر یاد بگیرد. و ما هم همبنطور
....................................
خب
با ارتباظ بین خرد و تجربه و سپس اخلاق شروع می کنیم و بهترین منبع نقد خرد ناب کانت است .کتاب دقیقی ایست .
بهتر است این را بخوانی تا بتوانی جواب مانند مرا بدهی
این به خداوند ساخته گیت کمک خواهد کرد
..........................................
۱.مبنای شناخت تجربه است . شناسایی نوع اول شناسایی بر مبنای تجربه است اما شناسایی مستقل از تجربه نیز است. امر apriori ...برای مثال اگر فردی پایههای خانه خود را خراب کند، میگوییم او بهطور اپریوری میدانست که با این کار، خانه فروخواهد ریخت، یعنی میتوانست قبل از فروریختن خانه این موضوع را بداند، اما در حقیقت او نمیتوانست بهطور اپریوری این مطلب را دریابد،زیرا مسئلهِ سنگین بودن اجسام و فروریختن آنها در صورت برداشتن ِ تکیهگاهشان، مسئلهای است که از تجربه به آن رسیدهایم.
...................................................
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 23/9/09 15:35
۲.پس مقصود شناسایی آزاد ار تجربه جیست؟
در واقع نوعی شناسایی ناب است . که صدقیت آن مستقل از صدقیت شناسایی تجربه می باشد. در واقع کانت شناسایی ناب را آن شناسایی می داند که آزاد از هرگونه تجربه ای باشد
..................................................
۳.کانت پس از روشن کردنِ تفاوتِ شناسایی آزاد از تجربه و شناسایی تجربی به یافتن معیار تشخیص این دو برمیآید و نشان میدهد که شناسایی تجربی همیشه جزئی و اتفاقی است، زیرا صورتِ بیان دقیق ِ یک قضیه تجربی این است، تا آنجا که آزمودهایم چنین بوده که البته از اینگونه قضاوتها نمیتوان به قضاوتی کلی دست یافت،
.......................................................
پس می توان نتیجه گرفت این امر اپریوری نتیجه اش یک امر لازم کلی خواهد بود نه تچربه.. پس اولین مفهومات شناسایی آزاد از تجربه همین-؛لزوم و کلی بودن :-است. یعمی این دو مفهوم اپریوری هستند
......................................................
۳. پس اگر قضیهای ایده لزوم را در خود داشت قضیهای است آزاد از تجربه، و اگر اضافه بر آن، از هیچ قضیه دیگری، مگر قضیهای که آنهم ایده لزوم را در خود دارد گرفته نشده باشد، قضیهای است مطلقاً آزاد از تجربه، و دیگر آنکه یک موضوع تجربی هرگز دارای کلیتِ دقیق و مطلق نبوده بلکه کلیت آن تنها میتواند نسبی و فرضی باشد، و بالعکس همانطور که اشاره شد اگر قضاوتی دارای کلیتِ دقیق و مطلق بود یعنی تصور هیچگونه استثنایی برای آن ممکن نبود، آن قضاوت از تجربه گرفته نشده، بلکه صدق آن مطلقاً از تجربه آزاد است،.
......................................................
از تمامی آنچه ذکر شد، توجه به این نکته است که بخشی از شناساییهای ما از عرصه آزمون ممکن فراتر میروند، و به یاری مفاهیمی که در تمامیِ حوزه تجربه هیچ موضوعی ندارند، بهنظر میرسد که قضاوتهای ما را به آنسوی مرزهای خود گسترش میدهند، درست در این عرصه بالاتر از حس، و فراتر از تجربه است که خرد بررسیهای خود را دنبال میکند، عرصهای که آزمون در آن از نظر آموزش و هدایت ما، کارآیی ندارد
...............................................
۴. به گفته حرد ورزی عرصه متافیزیک امری ضروری ایست. که بر عهده ی خرد ناب است . کانت قضیهها را به تحلیلی و ترکیبی بخش می کند. تا با این کار زمینه سنجش ِ بستگی ِ قضیهها به تجربه، یا آزاد بودنِ آنها از تجربه، بهوجود آید
.قضاوتهای تحلیلی نیازی به تجربه ندارند، زیرا مفهوم محمول همان است که در موضوع نهفته است، و کافی است که به مفهوم موضوع بیندیشیم تا محمول را در آن پیدا کنیم، از اینرو مشخص است اگر برای شناخت محمولی به تجربه نیاز بود، قضاوتی که بدینگونه ساخته میشود ترکیبی است، اما نکته مهمی که کانت توجه ما را به آن معطوف میدارد این است که قضیههایی یافت میشوند که با آنکه ترکیبیاند از کلیت و لزوم نیز برخوردارند یعنی آپریوری یا آزاد از تجربهاند، این قضاوت که آنچه میدهد دلیلی دارد به هیچ روی قضیهای تحلیلی نیست زیرا مفهوم (آنچه روی میدهد) مفهوم دلیل را در خود ندارد، و اندیشه ما به آنچه روی میدهد، اندیشه به علت نیست ومفهوم دلیل را در خود ندارد، و اندیشه ما به آنچه روی میدهد، اندیشه به علت نیست، زیرا دلیل ِ چیزی است که با آن کاملاً متفاوت است، با اینهمه در این قضیه دو صفت را پیدا میکنیم که از ویژگیهای قضاوتهای آزاد از تجربه است، این دو صفت کلی بودن و لازم بودن، این بنیاد ناشناخته که فهم به اعتبار آن بین دو مفهوم بیگانه چنین بستگی را کشف میکند کدام است؟ بدون تردید آزمون، چنین بنیادی نیست، زیرا این پیوندِ علت و معلول از یکسو با کلیت همراه است که نمیتواند نتیجه آزمون باشد، و از سوی دیگر با لزوم، و از اینرو پیوندی است کاملاً آزاد از تجربه و بر بنیاد مفاهیم ناب،... کانت قضیههای ترکیبی آزاد از تجربه را مهمترین نوع قضایا شمرده و بنیاد علوم نظری خرد، و هدف دانش عقلانی میداند زیرا این قضاوتها از طرفی لازم و کلی هستند.ز طرف دیگر دیگر برخلاف قضاوتهای تحلیلی، دامنه شناسایی را از دایره تنگ مفاهیم فراتر برده و گسترش میدهند،
...................
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 23/9/09 15:35
۵.ریاضی ناب چگونه ممکن است؟ 2- فیزیک (علم طبیعی) ناب چگونه امکان دارد؟ و سرانجام اینکه آیا متافیزیک ممکن است یا نه؟ و اگر هست چگونه؟ در دو پرسش نخست سخن بر سر چگونگی امکان فیزیک و ریاضی است، زیرا از آنجا که این دو علم وجود دارند، امکان آنها با واقعیتشان اثبات شده، اما درمورد متافیزیک چنین نیست، زیرا به خاطر پیش گرفتن راه نادرست در این مسیر، همه کس میتواند درمورد آن دچار تردید شود، با این همه در یک معنا باید گفت متافیزیک نیز واقعیت یافته است، زیرا پرسشهای متافیزیکی از نیاز طبیعی انسان برمیخیزد، و از اینروست که متافیزیک همچون نیاز طبیعی از دیرباز وجود داشته و همواره نیز خواهد بود، اما از آنجا که این پرسشها که از ژرفایِ طبیعتِ خرد برخاستهاند آن را دچار تناقضات گوناگون کردهاند، با این نمونه که آیا جهان آغازی دارد یا نه؟ با پاسخهای متناقض و ردکنندهِ یکدیگر همراه بوده است، بنابراین نمیتوان به وجود متافیزیک چون نیاز طبیعی قناعت کرد، بلکه لازم است درباره امکان آن چون دانش، تحقیق کنیم تا روشن شود که آیا شناختِ آنچه متافیزیک درباره آنها سخن میگوید ممکن است یا خیر، و آیا خرد انسانی توانایی شناخت آنها را دارد؟ چنین است که نقد تحقیقی خرد، سرانجام بهطور طبیعی و لازم به دانش میرسد، در صورتی که بهکار بردن جزمی خرد، بیآنکه آن را نقادی کرده باشیم به گفتههای بیبنیاد میانجامد که با گفتههای بیبنیاد و فریبنده دیگری همواره روبهروست و سرانجام ِ این مسیر، شک و تردید خواهد بود. این جاست که کانت روشی و دانشی اراه می کند . نام آن را نقد خرد ناب می گذارد و این یک راهنما خواهد بود که خرد را از افتادن درون تناقضات جفظ می کند .کانت میگوید: من واژه فرارونده را در مورد آنگونه شناسایی بهکار میبرم که قبل از اینکه نظر بر موضوعات شناسایی داشته باشد، با چگونگی شناسایی ما از آن موضوعات تا جایی که اینگونه شناسایی بهطور آزاد از تجربه ممکن است سر و کار ارد.
....................
در آحر اخلاق
انت میگوید: خرد ناب همواره دیالکتیک خود را داراست، خواه کاربرد آن نظری باشد یا عملی، و این، بدین علت است که خرد برای فهم ِ آنچه مشروط است همواره در جستوجوی جامعیتی مطلق است، و این هم جز در ذاتهای به خودی خود، یافت نمیشود و از آنجا که خرد ناب عملی این این نامشروط را (که باید مشروط شود) در برترین نیک میجوید.کانت باور داشتن به نیک مطلق و کوشش برای نزدیک شدن به آن و جذب آن صفات را تنها بر بنیاد نامیرندگی روان، ممکن میشمارد و از اینرو این نامیرندگی را یک اصل ِ نهادهِ خرد عملی دانسته درباره آن میگوید: مطابقت کامل اراده با قانون اخلاقی، به مفهوم وصول به کمالی است که اراده به دنبال آن است، ایدهآلی است که برای هیچ باشنده وابسته به جهان حس، در هیچ لحظه زندگی ممکن نیست، ولی با این همه، اراده اخلاقی که در پی واقعیت یافتن نیک مطلق است همواره در این مسیر به پیش میرود، واقعیت یافتن نیک مطلق در جهان مقصد ضروری ارادهای است که به وسیله همین قانون اخلاقی تعین مییابد، اما برای این اراده، هماهنگی کامل جان، با قانون اخلاقی، برترین شرط نیک مطلق است.
..................................................
درباره چیستی این نیک مطلق هیچ چیز نگفته است.
......................................................
ت
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 23/9/09 15:46
برای انان که خود را به خواب کشکی می زنند هیج ماده ای لازم نیست. تنها کاری که من قصد دارم انجام دهم زایش سوال از ذهن های شماست .
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 23/9/09 15:58
خب حال سوال ساده بر مبنای چه چیزی اخلافی عمل می کنید .؟
اگر تحلیل های کودکانه این شیطان را فبول دارید.
..........................................................
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 23/9/09 16:21
یشنهاد دوستانه.براستی اکنون دوستتان می دارم
فراتر از خیر و شر نیچه را بخوانید کتاب خوبی است.
...........................
بخشید این کلام شرارت بار م به شما هم سرایت کرد.
اما لازم بود.امیدوارم نارحت نشده باشید تا به حال کوبیدن همه چیز بود. ا
..................................
کوروش جان از اینکه با شما آشنا شدم خوشحالم
از بعضی فکرات شما هم خوشم می اید.این راقلبا می گویم. و به نظرم شما ادم خوبی هستید. با هوش و زیرک . و بین دوستانتان مقبولید
شما مختارید که مرا دیگر در بلاگتان راه ندهید
اگر یک کلمه مرا بیرون کنید . از من بخواهید.
قول من قول است که دیگر نظری در این مکان ندهم .
مرا چون دوست خود بدارید دوستی که با او جدل می کنید
من شما را دوست خود خواهم دانست.
در ادامه سوال فبلی مرا می پذیریذ؟
.......
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 24/9/09 00:21
بیگانه عزیز شما به خوبی در پر برخی ها زدید ولی خب، دگم اندیشی که فقط دینمداری نیست!
آقای کاتوس، من نقد خرد ناب رو خوندم قبلن. این فضای مجازی هم فضای عجیبی ست. سن و سال و جنس مهم نیست. ولی از بس با افراد سر و کله زدیم، یک کمکی نیمچه پیشگو شدیم و از روی نوشتارهای شما میتونیم بفهمیم که سنی ندارید. گرچه اگر هم سن جد من هم باشید مهم نیست. اینجا فضای مجازی است.
من وقت و حوصله تراوشات معده شما رو ندارم. اگر خیلی مایل هستید، میتونید با کوله بار نیهیلیستیتون به گفتگو دات کام بیایید و اونجا مثل آدم بحث کنید. چون اگر اونجا بخواهید همینجوری بی سر و ته مثل اینجا حرف بزنید، کسی جوابی بهتون نمیده. پس اول حرف زدن یاد بگیرید و استدلال کردن، بعد تشریف بیارید گفتگو دات کام تا صحبت کنیم.
بنابر این، با نوشتن در این بخش و کامنت دادن پشت سر هم که بیشتر مثل اسپم میمونه، خودتونو خسته نکنید.
بدرود.
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 24/9/09 00:22
در ضمن، من پیشتر از این گفته بودم که در فضای کامنت مایل به گفتگو نیستم، این همه پافشاری یک نقاد زبردست مثل شما عجیب و دور از عقله! البته اگر عقل رو قبول داشته باشیم!
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 24/9/09 14:27
مشحص است شما مم خیلی پیر نیستی ولی گمان شما درست است من از جوانان هستم. البته این که من در گذاشتن کامنت پا فشاری می کنم دلیل نمی شود که اشاره فرمودید . چیزی که می خواستم ÷پیدا کردن دوستان جدید بود. سخنان من هم در بلاگ رسالت کذب کپی بود از نوشتار سال ها پیش که در جایی دیگر می نوشتم چون تمام تاریخ های وارد شده اش یکی است . بنابر این نتیجه ای که گرفته اید دور از انتظار بود. فکر می کنم می خواستید به این شیوه مرا مثلا تضعیف کنید .بهر حال هنوز در 1/4 اول زندگیم هستم . البته هیچ فرض کافی نیست .
ومن شما را با سوالاتتان تنها می گذارم دیگر من را نخواهید دید چون قول من قول است .
تنها نصیحتی که دارم . این است . برهان ابراهیم
بهترین برهان هاست . آنچه شکستنی است باید شکست
نه برای رسیدن به خدا برای رسیدن به حقیقت
باید هیچ چیز را قبول نکرد . هر روز بر عقاید خودتان هم یورش ببرید . هر روز روز شک است .
تا زمانی که شک باشد شما به جلو خواهید رفت
هر روز به آنچه خود می گویید شک کنید و. به انچه دیگران می فهمند . به تمام صورت ها نگاهش گنید . هم از بالا هم از جانب هم از پایین . آن زمان که خود بر خود یورش ببرید . هیچ کس یارای سخن گفتن با شما را نخواهد داشت . و سخن شما بالاترین حقیقت ممکن است .
........
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 24/9/09 14:29
ودر آخر
بلی من فلسفه شخصی خودم را داردم .
فلسفه ای که ایمان گرایی ویتکنشتاین و را با طغیان گرایی نیچه جمع کردم و نسبی گرایی را با مطلق گرایی واز نگاه دگم دیگران این یک دروع است .
اما این جا با خرد ناب کانت . درس از زمان و انسان هایدگر قابل اثبات خواهد بود.که می شود
نام فلسفه ی خودم را عصیان گذاشته ام و رسالت کذب
این کار را هم با خرد انجام دادم . و با گزارات تفسیر نا پذیر .
...............................
گوشه ای از گزارات ناب خودم را برایت می گویم که سال ها برایش قدم به قدم فکر کردم .و از نوشتنش هراس دارم .
........................
به نحوی با ثابت می کنم . که ظرف باور انسانی همواره پر است . حب شاید بگویی چه کاری است همه باور هایی دارند این که معلوم است .
.
سپس طبق معیار اثباتم تعریفی برای باور صادق ارائه می کنم . که گریز نا پذیر است . و به جرئت می گوییم عقل دیگر نه امروز ز و نه فردا دیگر نمی تواند از آن گذر کند . نام برهان خویش را برهان ابراهیم گذاشتم .
...............................................
سپس امر واقع را به برهان پرسپکتیو و نقص ان کشتم
و امر واقع جدیدی تعریف کردم که از گزند سوفیست ه در امان بماند . و از گزند خودم .
...............................................
سپس یک مدل ارائه کردم که تقریبا هیچ مدلی نیست .
یعنی هیچ چیز خاصی نمی گوید. اما مهم است
...............................................
نظر ارسالی توسط کاکتوس در 24/9/09 14:30
حا شروع می کنم کمی بگویم معیار برای باور صادق من دو چیز است . که هرکدام دیگری را تایید می کند. یک هر باوری بر اساس یک قرینه بیرونی و یا درونی ایجاد می شود . اسم این قرینه را معنا می گذارم .مثلا قرینه ی که من باور کنم آنجا یک درخت است دیدن آن است. این را کودکان میفهمند . که برای اینکه یک چیز را باور کند معیار حاصی را از بیرون کسب نکرده است یک معیار درونی دارد که بعد توضیح می دهم . نه اثباتش می کنم و نه معیاری به نام تجربه دارم که در ابتدا بگویم چون تجربه پذیر بود در نتیجه می گیویم درخت است.
چیزی که در ابتدا می خواهم بگوییم این است که قرینه یک امر کلی ایست و اصلا تجربه نیست در واقع
تجربه نوعی قرینه ی ترکیبی ایست . یعنی دو قرینه تجربه پذیر بودن و دیدن را نباید خلط کرد . معمولا هردو را تجربه می نامیم . و یا اینکه دومی را در تجربه در نظر می گیریم . و معیار اول را امری قطعی در نظر می گیریم . ولی اینکه چیزی را باور کنیم نیاز ندارد که بگوییم که باور به تجربه هم داشته باشیم. به عنوان یک امر . در واقع خرد بعد از اینکه سن و سالمان بالا تر می رود .نام گذاری می کند و به عنوان یک خقیقت در نظر می گیریم چیزی که ساخته دست خودمان است . چیزی که قصد دارم بگویم این است که تجربه یک معنای ناقص برای قرینه بیرونی است . رجوع شود به پلاتینگا.
در واقع در توضیح قرینه می شود گفت مثل یک سیگنال می ماند .که نتیجه ای در بر دارد که ممکن است .هیچ ربط منطقی بین آن ونتیجه موجود نباشد (کاملا تصادفی البته به قولی عقیده من نیست ) (رجوع شود به فیزیک کوانتم) .
یعنی Q به دنبال دارد X را به عنوان یک باور که ممکن است هیچ ربطی بهم نداشته باشند . مثل باور به خرافات .در گذشته های دور
امبد وارم مفهوم قرینه را گرفته باشی . حال همانطور که گفتم قرینه بر دو نوع درونی و یا بیرونی هستند .قرینه های درونی هم تقریبا مثل بیرونی هستند. به این صورت که ممکن است قرینه درونی (البته در صورت باور به صدقیت منطق) از یک منطق اشتباه سر چشمه بگیرد و موجب یک باور شود . مثل تعصب . مثل قیاس مع الفارق . مثل خیلی از گزارات اشتباه منطقی دیگر که به عنوان سفسطه و یا اشتباه در نظر می گیریم . باید توجه داشت که خود انسان نیز برای خودش بازی در می آورد . که این ها سبب باور می شوند و مشخص است که می توانندهیچ ربطی نداشته باشند . اما باید اضافه کنم قرینه به ان دسته از چیز هایی نیز گفته می شود که با توجه به- باور به منطق) - درست است . یعنی Q نتیجه می دهد X ..
تذکر مهم چون هنوز از باور صادق چیزی نگفتیم نمی توانیم از آن استفاده کنیم
....................................
مفهم ساده ایست . به هرچیزی که یک باور بیانجامد قرینه می گوییم.
حال هر باوری قرینه ای دارد .
گفتم طوری اثبات می کنم که ظرف باوری انسانی همواره پر است . و در واقع هیچ گزاره نمی توان ساحت بدون اینکه از کلمات استفاده کنیم.
باید خیلی عمیق تر به این قضیه نگاه کنی
مثلا بدون اینکه چیزی بگویم یا کاری انجام دهم یا ارتباطی بر قرار کنم یا از چیری استفاده کنم نمی توانم هیچ گزاره ای بسازم . اضافه کنم باور به معنای کلمات نیز یک باور است. صدقیت را برای آن نیز باید تعریف کنیم. این جا نیاز است از قضیه بالا که به نظر خیلی ها پیش پا افتاده است استفاده کنیم . که هرکسی باوری دارد و هر باوری بر اساس قرینه ای ایجاد شده است وفعلا وچون هیچ معیار صدقیتی نداریم. هیچ کدام را درست یا غلط در نظر نمی گیریم. و در ادامه این گزاره که می توان از چیز های اشتباه هم به یک چیز درست رسید. طبق قرینه،باور پذیر است البته اگر چیزی را درست در نظر گرفتیم باید بعدا معیار باور صادق آن را تایید کند .البته این تنها یک مثال است برای درک اینکه مساله ما چیست و چه ابعدای دارد
....................... .
نظر ارسالی توسط ناشناس در 24/9/09 14:31
فرض مسئله این است که هر باوری قرینه ای دارد . دویم همواره باور هایی موجود است .. باید توجه داشت که هردو فرض خود را تایید می کند. و مستقل از درست و یا اشتباه بودن هستند . در واقع اولی و دومی نمی گویند که باور به اینکه همواره باور هایی موجود است درست یا غلط یا باور به قرینه هموراه درست یا غلط هستند . رجوع شود به منطق جدید
حال طبق فرض دوم که فکر به نحوی از آن معیار در می اید و طبق قرینه کار هایی انجام داده ام که از گفتن ان ها معذورم ......
ولی به نتیجه رسیدم که تمامی تعاریف باور های صادق را پوشش می دهد .
نتیجه ام ساده است
اگر تمامی قرینه موجود را جمع کنیم و به نتیجه ناقض چیزی نرسیم باور صادق است . تمامی مثال ها هم در زمان و هم در مکان . خب شاید بگویی شق القمر کردی این چه کاریست .
یک این باوری ست که از صدقیت مستقل است دو تمام معیار های قبلی را پوشش می دهد . مثلا اگر تمامی مثلث ها را در تمامی دنیا و گذشته و آینده جمع کنیم و ببینم مجموع زوایای آن 180 درجه است .اثباتش کردی با اینکه یک نمونه کلی در نظر بگیریم و آن را نماینده بقیه در نظر بگیریم یکی است . در واقع این تعریف ،اثبات پذیری را نتیجه می دهد ولی بلعکس خیر . خیلی مانده است . تا همین جا کافی است
امید وارم روزی نهلیست شوید و از نهلیست بودن نیز گذر کنید . به جایی برسید که عقل دیگر نمی تواند دست درازی کند
...........................................
امیذ وارم موفق باشید از سخنان من نیز نارحت نشده باشید . خرد طبق معیار من نیز صدق است . و خردمندان انسان هایی والایی هستند
به خدای خرمند حکیم می سپارمتان. چنگ زدن به همین صفت نیز کافی ایست .
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 24/9/09 19:00
جناب کاکتوس؛
پیدا کردن دوست گمان نمی کنم با این ایرادها و برهان ها و چالش هایی که دارید (البته به نظر خودتون) ممکن باشه. این کار شما در خوش بینانه ترین حالت، تلاشی است برای ایراد اشکال و خردورزی.
بله خردورزی یعنی شکاکیت. خرد ناب به همه چیز شک میکنه حتا به خودش و به وجود. ما هم بدون توصیه شما همین رویه رو پیش میگیریم ولی چون شما در جایی به ما برخورد کردید که دیگه پایه های فکریمون شکل گرفته، فکر میکنید سر خردورزی گیر کردیم! ولی باید در یاد داشته باشید که شک گرایی و شک سیستماتیک پایه خردورزیه. چون خردورزی چیزی نیست جز «باور به اصالت خرد» و این منافاتی با شک گرایی نداره.
نظر ارسالی توسط عصیات در 26/9/09 20:39
درود کوروش گرامی
با اینکه خودم اعتقاد دارم بی خدایی امکان نداره ولی وبلاگ قابل تححملی داری
کاکتوس جان
. من نمی دونم چه دلیلی داره که اینجا این این همه کامنت گذاشتی
هنوز در امکان تبادل اطلاعات بین علما اختلافه چه برسه به این که بخوای یک چیزی رو به کسی بگی
نظر ارسالی توسط عصیات در 26/9/09 20:47
اینم بگم که علم چیز بدرد بخوری من هم نظرات دارنده وبلاگ موافق ام شریعت گرایی هر نوعش ضد علمه
اما اعتقاد به خدا ضد علم نیست .
نظر ارسالی توسط عصیات در 26/9/09 22:14
به ما هم سر بزنید دوست عزیز
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 27/9/09 02:10
درود عصیات گرامی؛
اول این نکته رو بگم که من از مقایسه لحن شما در این بخش با لحنتون در سی باکس خیلی تعجب کردم.
دوم اینکه بله به نظر می رسه دین گرایی با علم گرایی منافات داشته باشه به طور اساسی. ولی اگر خداباوری شما بر پایه خدایی که ادیان معرفی کردند باشه، باز هم همین منافات دیده خواهد شد.
ولی خب اگر خداباوری منجر به باور به یک خدای شخصیتمدار و متفکر (مثل خدای ادیان) نشه، اونوقت میشه گفت این خدا منافاتی با دین نداره و کلن به دامنه کلام و منطق سپرده میشه و علم صلاحیت اظهار نظر در اون باره رو نخواهد داشت.
به وبلاگتون سر زدم، همین روزها وقت کنم پست هاتون رو مطالعه خواهم کرد.
نظر ارسالی توسط کوروش در 27/9/09 21:41
درود
اکنون زمان عمل است !
به دوستانتان یاد دهید که این اتحاد شدنیست!
ما ایرانی هستیم نواده کورشیم و خون اریایی در رگان ماست ... ما به همه عقاید احترام میگزاریم ...
ما انتخاب نوع حکومت را در فردایی آزاد به رای ملت میگذاریم اما اکنون دست اتحاد به سوی دانشجو ،کمونیست،ملی مذهبی،سلطنت طلب،معلمان،کارگر،مشروطه خواه،جمهوری خواه،سکولار، چپی و راستی و همه ایرانیان دراز میکنیم تا بتوانیم به نتیجه برسیم
یادتان باشد یک دست صدا ندارد و محال است بدون یک اتحاد به نتیجه رسید پس بپا خیزید.
هر یک نفری که به این اتحاد بپیوندد ماهها جلو رفته ایم
به امید ازادی و جشن پیروزی
نظر ارسالی توسط ناشناس در 28/9/09 00:47
salam
khoshhalam ke kesani dige ham hastan ke be in mozooAt fekr kardan o be natijeye man residam.
merC
Anti-Theism
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 28/9/09 02:28
درود کوروش گرامی؛
ما با سایر باورها و عقاید مادامیکه در زندگی و معیشتمان دخالت نکنند مشکلی نداریم.
نظر ارسالی توسط کوروش بیخدا در 28/9/09 02:31
ناشناس گرامی، درود بر شما؛
منظورتون رو از «موضوعات» و «نتیجه» به خوبی نفهمیدم ولی با توجه به امضای آخر نوشتتون، فکر میکنم همفکر باشیم. بسیار قبل از ما بودند کسانیکه به این قبیل موضوعات فکر کردند. وظیفه ما امروز نشر و اشاعه اینهاست. باید ترویج بدیم تا مردم از بیخدایی و بیدینی نترسند.
بدرود.
نظر ارسالی توسط نوشین در 7/12/09 18:38
وبلاگ من با نام حقایق فیلتر شده لطفا" آدرس جدید لینک را در پیوندهایتان تصحیح کنید. نوشین
توجه؛ به مهر از گزینه «نام/آدرس اینترنتی» برای بیان دیدگاه خود بهره ببرید.