سه‌شنبه، اسفند ۲۴

مشاور عالی رهبر قاتل

امشب 24 اسفند 1389 در برنامه گفتگوی خبری شبکه 2 صدا و سیمای میلی، دکتر علی اکبر ولایتی مشاور عالی رهبر ایران، یک چرت و پرتی فرمود که حیفم آمد نگویم. این مردک مشغول چپاندن تأثیر انقلاب 1357 بر حرکت مردم مصر بود و بدین منظور پرت و پلاهایی گفت که جالب بود.

ایشان با ذکر تاریخ ملی شدن صنعت نفت ایران (1951) و پس از اون تاریخ شروع اعتراضات مردم مصر به مالکیت خارجی کانال سوئز (1952) ادعا کرد که مصر در قدیم هم از ایران تأثیر گرفته است. بعد جالب اینجاست که او بدین طریق میخواهد نتیجه بگیرد که حرکت مردم مصر در سال 2011 از انقلاب مردم ایران در 1979 تأثیر داشته است!

نخیر نادکتر جان، نخیر مشاور بزرگ مقام معظم قاتلیت، نخیر. اگر هم فرض بر این باشد که مردم مصر از مردم ایران یاد میگیرنند که چه بکنند، باید گفت حرکت مردم ایران در 2010 و 2009 این جنبش را در مصر سبب شده است، نه در 1979. چرا که خودت گفتی در 1952 مصری ها کاری کردند که ایرانیان مشابهش را 1 سال قبل از آن کردند. پس همین نسبت باید در حکم شما هم دیده شود دیگر!

ریدی دکتر جان. چون این ادعای شما چیزی جز دروغ نیست و شما بجای این سخنرانی ها می بایست یک روزی به همراه مشاوره گیرنده خود در سوراخ موش های دهات های دورافتاده ایران پیدا شوید انشاء الاسپاگتی.

پنجشنبه، اسفند ۱۲

ساده ترین اشکال برهان نظم

با دوستی در مورد نظم جهان و وجود ناظم و اینها سخن میگفتیم. خیلی جالب است که اولین چیزی که در برابر بیخدایان به یاد خداباوران می رسد همین مساله نظم جهان و ناظم است ولی مسائل و پیش آمدهای بعدی آن را به نظر نمی آورند. گویا تنها تا اینجا اجازه دارند یا بلدند فکر کنند.


اگر چه این دوست من اینطور نبود و خودش در ذهنش پاسخی نامطمئن برای این داشت، ولی باز هم به همین برهان قدیمی و از کار افتاده اعتماد داشت. از سایر ایرادهای سخت تر و فسفرسوزانتر این برهان که بگذریم، به سادگی به نظر یک ذهن باز خواهد رسید که مگر میشود با مطالعه جهان، قوانین و معیارهای مرتبط با نظم را استنباط کرد و سپس همان قوانین را در رابطه با همان جهان معیار قرار داد؟ این مانند اینست که شما با مطالعه خط کشتان بفهمید که خط کش یعنی یک قطه که 20 عدد بزرگ دارد و بین هر دام از آنها 10 عدد کوچکتر هست. سپس همین را در مورد همین خط کش معیار قرار بدهید و نتیجه بگیرید که این وسیله شما در تعریف خط کش میگنجد و نتیجتن یک خط کش است! به دلایل فلسفی و ریاضی در تحلیل سیستم های اندازه گیری گفته می شود که یک سیستم اندازه گیری - مانند خط کش - باید بوسیله یک سیستم اندازه گیری دیگر که دستکم 10 بار از آن دقیقتر است اندازه گیری شود.


بشر قوانین علمی را بوسیله مطالعه جهان دریافت کرده و به تحریر درآورده است. هر آنچه ما میدانیم از همین طبیعت است. مفهوم نظم، به آن طریق که مد نظر است، همان کنش ها و واکنش های مکانیکی و شیمیایی است که در تار و پود جهان گسترده است. ما اینها را با مشاهده فهمیده ایم. خیلی خیلی روشن و بدیهی خواهد بود اگر نتیجه بگیریم که این قوانینی که از جهان فهمیدیم در جهان موجود است! این یک استدلال کودکانه و پوسیده است.


این مساله را دوست من خودش بازگو و اذعان کرد و البته بطور نامطمئنی به آن واقف بود. نتیجه این نکته میشود اینکه هر وضع دیگری در این جهان باز هم منظم خواهد بود. شما هم اکنون یک وضع نامنظم را متصور بشوید. اگر ما در آن وضع رشد و فرگشت داشتیم، باز هم همان را به عنوان قوانین طبیعت می پذیرفتیم و این به معنای منظم و قانونمند بودن جهان بود برای ما. به همین سادگی.



شنبه، آبان ۲۹

زن ذلیلی فتنه است، به پا خیزید

من نمی دانم! مگر اینجا مملکت امام زمان نیست؟ مگر چاه جمکران ندارد؟ مگر حضرت رضا و معصومه و هشت هزار امامزاده که نتیجه جماع و نزدیکی این امامان و اهل بیت با کنیزان و خادمان گمنام هستند، در این کشور نخفته اند و خاک ایران را آلوده نکرده اند؟ مگر خداوند با ترتیب دادن انقلاب اسلامی، نشان نداد که نظر ویژه به ایران دارد؟ پس چرا اینهمه در تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی که از بیت المال تغزیه می کند تبلیغ زن ذلیلی و بیچارگی مردان در برابر زنانشان می شود؟

چپ و راست فیلم های تلویزیونی ایران نشان می دهند که مردان از زنانشان مثل سگ میترسند و زندگی یا مرگشان دست زنانشان است. حتا در قهوه نامبارکه تلخ هم پادشاه مملکت با آن عظمتش از یک ضعیفه دربارش میترسد! از برای چه؟ کجاست آن امام صادق که در مکارم الاخلاق اینچنین بیهوده گویی می کند: «اگر زنی برای شوهر خود سینه و پستان را بریان کند، حق شوهر خود را ادا نکرده است و اگر با اینهمه یک لحظه نسبت به شوهر نافرمانی کند در درک اسفل جهنم جای گیرد، مگر آنکه توبه کند».

کجای دین ما این چیزهایی است که امروز در تلویزیون نشان داده می شود؟ مگر در اسلام ما زن را بیشتر از یک حیوان ولگرد به حساب می آوریم که امروز دخل و خرج منزل و پول توجیبی آقا هم دست همسر باشد؟ مگر همین امیرالمومنین نگفته است که «خوابیدن زن حلال نیست مگر آنکه خود را بر شوهرش عرضه کند»؟ اصلن چه کسی می خواهد پاسخ اینهمه پرسش زیربنایی من را بدهد؟ چه کسی می خواهد جواب خون شهدا را بدهد؟

عوامل فتنه با راه انداختن جریان زن ذلیلی، قلب بیضه اسلام را نشانه رفته اند. دیدند نمیشود با اتهامات واهی مملکت را بدست بگیرند، رفته اند سراغ شرعیات و مسائل فرهنگی! من از همینجا به تمام بی مغزان و ساندیس خوران و دستمال به دستان ولایت دستور آماده باش برای حرکتی میلیونی و چشم امریکا کور و دشمن شکن می دهم.


شنبه، آبان ۸

توضیحی پیرامون سایتهای زندیق، گفتگو و دفترچه

چند روز پیش در پستی راه اندازی فاروم دفترچه را خبر دادم و از همه دعوت کردم تا در آن نام نویسی کنند. تصادفن این مساله برابر شد با پایین آمدن فاروم گفتگو دات کام. افراد زیادی چه در وبلاگ رسمی آرش بیخدا و چه در جاهای دیگر (مانند این وبلاگ شخصی) از این مساله اظهار نگرانی کرده اند و بسیاری هم بنابر مشکوک بودن همزمانی این رویدادها، یعنی پایین آمدن سایت گفتگو دات کام و زندیق و نیز راه اندازی سایت دفترچه، گمان هایی برده اند و نگرانی خود را ابراز کرده اند.

بد نیست برای آسودگی خاطر این دوستان و نیز برای سوهان کشیدن به روح ساندیس خوران ولایت توضیحات زیر را ارائه کنم:
  1. آرش بیخدای عزیز سالم و سر حال است به کوری چشم امام زمان و پیروان بی مغزش.
  2. هر دو سایت زندیق و گفتگو به دلایل مالی فعلن معلق شده اند و اسلام باید منتظر باشد تا این دو گرامی به زودی با قوه بیشتر و امنیت بالاتر بازگردند.
  3. سایت دفترچه نه به دلیل فیلتر شدن فاروم گفتگو، بلکه به دلیل کسادی آنجا که یک دلیل آن فیلتر شدن است توسط دوستان تاسیس شده است و مدیریت و مالکیت آن هیچ پیوندی با گفتگو دات کام ندارد.
  4. اینجانب و آرش بیخدا و ساتن و پنتاگرومن و میلاد و سایرین همگی خودمان هستیم و سر حال!
  5. دست هیچ ساندیس خور فاحشه ای هرگز به ما و افکار ما نخواهد رسید.
دشمنان بی خرد ما منتظر ما دوستانمان باشند.

جمعه، مهر ۳۰

معرفی تارنمای دفترچه دات کام

در این دوره زمانه بی فارومی، وجود یک فاروم مناسب، حرفه ای، راحت، بی جهت و با مدیریت خوب برای آنانی که سرشان برای بحث درد می کند بسیار حس می شود. فاروم پاتوق ما که گفتگو دات کام است و از توجه مسلمانان و خصوصن ساندیس خوران بی نصیب نمانده و فیلتر شده است و بنابر این کاربر آنچنانی ندارد و بیشتر یک محفل خودی است. یک فاروم دیگر هم مانند اندیشه ها هست که محل گردهمایی بسیجیان و ذوبیان ولایت است و گویا مدیریت و مالکیت آن هم در دست سپاه است.
در همین راستا فاروم گفتمان دفترچه دات کام چندی قبل به توسط یکی از دوستان خوب من راه اندازی شد. این فاروم با بهره گیری از آخرین ورژن نرم افزار vBulletin و بهترین پلاگین ها کار را برای کاربران آسان و راحت نموده است. برای نمونه، اگر بخواهید از یک بخش از نوشته ای نقل قول کنید، کافی است آن بخش را هایلایت کنید تا تکمه نقل قول ظاهر شود. آنوقت با کلیک روی آن می توانید به سادگی به همان بخش پاسخ دهید.


همچنین نامنویسی در این فاروم بسیار ساده است. پس از اینکه بر روی تکمه نام نویسی کلیک کردید می توانید به ارسال پست مشغول شوید و هیچگونه ایمیل تایید به شما فرستاده نخواهد شد. البته قبل از نام نویسی قوانین فاروم را مطالعه کنید.

آدرس سایت: http://www.daftarche.com


جمعه، شهریور ۲۶

آخوند قرائتی و یک سفسطه از هزاران


درود بر شما؛

بطور اتفاقی چند دقیقه از برنامه آخوند دلقک «قرائتی» را می دیدم. این حرّاف هم مانند هم مسلکی ها و هم پیاله های خودش بارها تحریف، زبان بازی، سفسطه و دروغ را در تلویزیون ایران رواج داده است. البته ممکن است برای مخاطب عام که اطلاع عمیقی از مسائل مربوطه ندارد، درک این مساله اندکی دشوار باشد. برای نمونه چیزی که نظر من را در سخنان این آخوند جلب کرد مقایسه بی مورد و فارقی بود که بین دو چیز انجام داد.

ایشان میگفت یک پزشک 15 سال پس از دیپلم درس خوانده و دکتر شده است. زمانیکه به ما نسخه ای تجویز می کنیم از او نمی پرسیم چرا اینجور دادی. به تجربه و دانش او اعتماد می کنیم. ولی تا به یک آخوند (لفظی که خود او بکار برد) می رسیم می گوییم چرا نماز صبح 2 رکعت است؟ پس چرا از آن دکتر نمی پرسیم چرا کله این قرص قرمز است؟

خب این یک قیاس مع الفارق است و محکوم به نادرست بودن. چرا که وجوه تشابه بین یک پزشک و یک آخوند (نمیدانم آخوندی هم مانند پزشکی شغل است یا خیر!) و یک بیماری و یک دین باوری برقرار نیست. نخست اینکه پزشک هم مانند آخوند لازم است به بیمار خود توضیح کافی در مورد بیماری و نحوه درمان بدهد. اگر در ایران پزشکان با ویزیت بالا اینکار را نمی کنند این دلیل بر عمومیت این رویه نیست. دوم اینکه اگر هم توضیحی از سوی پزشک داده نشود، بیمار که لازم نیست به بیماری خود یا درمان خود ایمان بیاورد! ولی به وارون، یک محقق و پرسشگر برای دریافتن حقیقت و ایمان آوردن به آن لازم است خدا را هم نقد کند، آخوند که سهل است. سوم اینکه مهر نظام پزشکی در نسخه پزشک، این اطمینان خاطر را به بیمار می دهد که پزشک او پیشاپیش این پرسش و پاسخ ها را پس داده است. ولی آخوند که نقش او تبلیغ دین است، باید هر لحظه خود را در معرض نقد و پرسش ببیند. درست است که او هم در حوزه اندکی مورد تجاوز قرار گرفته و دروغ هایی را به نام تاریخ و فلسفه حفظ کرده است، ولی دلیل اینکار او چیزی نبوده جز پاسخ دادن به مردم و شیره مالیدن به سر آنان. پس تنها چنانچه دنبال مقلد کور و مخلص باشد، به مانند این آخوند دلقک، از نقد و پرسش فراری است.

آخوند از آنجا که خود می داند در مورد چه مفهوم زشت و خطرناکی تبلیغ می کند، رویه و پروسه خود را طوری بر می گزیند تا کمترین جا را برای نقد و بحث ایجاد کند. به همین دلیل است که رژیم کثیف اسلامی خود را از نقد نقادان دور نگه می دارد، خامنه ای هیچگاه به نامه های سرگشاده پاسخ نمی دهد تا این مساله باب نشود و احمدی نژاد، مترسک رژیم، از فضای باز سیاسی سازمان ملل فقط برای نقد دیگران بهره می برد.

جمعه، شهریور ۱۹

علی ابن ابی طالب در جنگ خندق


((دو مرد بهم گلاويز شدند. على كه دستش به سر و گردن عمرو نمى رسيد، در حالى كه او شمشير را بر كشيده بود تا بر على فرود آورد، وى ضربه اى چنان قوى بر ران عمرو زد كه آن را قطع كرد و در افتاد و بر سينه اش پريد و ريشش را گرفت تا سرش را برگيرد. عمرو كه از ننگ شكست از جوانى كه خود را از او در پهلوانى نامورتر مى ديد، سخت به خشم آمده بود، بر چهره على عليه السلام تف انداخت . على عليه السلام بسختى خشمگين شد و در حالى كه از غيظ، شمشير را بر گردنش ‍ گذاشته بود، ناگهان برداشت و كنار رفت . عكرمه و ديگران بسرعت فرار كردند و از خندق گذشتند. على عليه السلام آنان را مى نگريست ، قدم مى زد، چشمش را به همه سو مى گرداند و انديشه هاى گوناگون را به مغزش هجوم مى داد. خشمش فرو نشست . با لبخندى آرام بر گشت و با گامهاى شمرده و راحت به عمرو نزديك شد. پايش را بر سينه او گذاشت . عمرو كه از اين حركت خيره مانده بود، پرسيد: اين چه بود؟!
على عليه السلام گفت : از كار تو خشمگين شدم ، نمى خواستم از خشم خويش تو را بكشم ، صبر كردم كه آرام گردم تا تو را همه براى خدا كشته باشم . و سپس چنان كه گويى شتر و حسان بن ثابت كه در همه جنگها با شعر برنده تر از شمشيرش شركت داشت ، فرار عكرمه را از دم شمشير على عليه السلام سرود...(1)
تف انداختن عمر بن عبدود بر چهره امام علی و بعد برخواستن و دور زدن امام علی به دور او معمولاً از چیزهایی است که شیعیان خیلی راجع به آن صحبت می‌کنند، گمان میکنم نخستین بار که این داستان را شنیدم در کلاس سوم دبستان بودم. بیشتر تمرکز این داستان معمولاً روی این است که امام علی بلند شد، یک دور زد و بعد سر او را برید، این بلند شدن و دور زدن در نظر شیعیان خیلی اهمیت بیشتری دارد تا بریده شدن سر یک انسان. به یاد دارم در دوران جاهلیت خویش (وقتی که مسلمان بودم) وقتی به عمرو بن عبدود و کاری که کرده است فکر میکردم با خود میگفتم این شخص چه انسان پستی بوده است، وقتی در جنگ شکست میخوری و حضرت امام رویت مینشیند تا سرت را با دستهای مبارکش ببرد باید خیلی انسان پلیدی باشی که بر چهره آسمانی امام تف بیاندازی، بلکه باید اجازه بدهی آن امام عزیز سرت را راحت از تنت جدا کند و بعد یاد یکی از روضه خوانها میافتادم که شعر منصوب به مولوی را با آه و ناله در شبهای احیا می‌خواند و گریه زاری میکرد و ما هم با او اشک میریختیم که خدا مارا بخاطر کارهای بدی که کرده ایم ببخشد.

انداختن خصم در روی امیر المومنین علی کرم الله وجهه و انداختن امیرالممنین علی شمشیر از دست

از علی آموز اخلاص عمل شیر حق را دان مطهر از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت زود شمشیری بر آورد و شتافت
او خدو انداخت در روی علی افتخار هر نبی و هر ولی
آن خدو زد بر رخی که روی ماه سجده آرد پیش او در سجده‌گاه
در زمان انداخت شمشیر آن علی کرد او اندر غزااش کاهلی
گشت حیران آن مبارز زین عمل وز نمودن عفو و رحمت بی‌محل
گفت بر من تیغ تیز افراشتی از چه افکندی مرا بگذاشتی
آن چه دیدی بهتر از پیکار من تا شدی تو سست در اشکار من
آن چه دیدی که چنین خشمت نشست تا چنان برقی نمود و باز جست
آن چه دیدی که مرا زان عکس دید در دل و جان شعله‌ای آمد پدید
آن چه دیدی برتر از کون و مکان که به از جان بود و بخشیدیم جان
در شجاعت شیر ربانیستی در مروت خود کی داند کیستی
در مروت ابر موسیی بتیه کمد از وی خوان و نان بی‌شبیه
ابرها گندم دهد کان را بجهد پخته و شیرین کند مردم چو شهد
ابر موسی پر رحمت بر گشاد پخته و شیرین بی زحمت بداد
از برای پخته‌خواران کرم رحمتش افراخت در عالم علم
تا چهل سال آن وظیفه و آن عطا کم نشد یک روز زان اهل رجا
تا هم ایشان از خسیسی خاستند گندنا و تره و خس خواستند
امت احمد که هستید از کرام تا قیامت هست باقی آن طعام
چون ابیت عند ربی فاش شد یطعم و یسقی کنایت ز آش شد
مولوی بگونه ای از ماجرا سخن گفته که گویا امام علی عمربن عبدود را بخشیده است و بیخیال ماجرا شده است. و بعد امام را ستایش می‌کند که چقدر کریم و بخشنده است و همینطور بگونه ای صحبت کرده است که عبد ود بیمار بوده است و بدون هیچ دلیلی بر صورت امام که شمشیرش را به دست گرفته بود و تند میشتافت تف انداخته است. اما حال که دوران جاهلیتم پایان یافته و اسلام را کنار گذاشته ام به این نتیجه رسیده ام که مولوی هم دروغ گفته است، در هیچکدام از کتابهای تاریخی نوشته نشده است که امام علی عمربن عبدود را بخشید و اورا نکشت. البته شاید مولوی هم مثل روشنفکران دینی امروز می‌خواسته است با تحریف تاریخ، شخصیت های تاریخی و دروغهای هفت رنگ مردم زمان خود را گول بزند و با اینگونه حرفها اسلامگرایان زمانه خود را به ترحم و انسانیت دعوت کند، به این امید که از توحش تاریخی سنگسارگرایان بی وجدان و انسان ستیز کم شود. شاید هنر و ارزش مولوی تماماً به همین باشد، این داستان مولوی نیز همانند داستان موسی و شبان او که در هیچ کتابی یافت نمی‌شود و ساخته مولوی است تبلیغ مدارا و تحمل مذهبی می‌کند، در حالی که در قرآن چنین چیزهایی یافت نمی‌شود.
این ماجرا مربوط به جنگ احزاب یا خندق است که در آن تمامی اعراب جمع شده بودند تا محمد را که به کاروانها حمله برده بود و مردمانی را قتل عام کرده بود و تهدیدی برای منطقه بشمار میرفت از بین ببرند. اما عبدود برای چه بر چهره امام علی تف انداخت؟ پاسخ بسیار جالبی برای این پرسش وجود دارد. ود از بتهای مشهور اعراب بوده است و عبدود از پرستندگان آن بت بوده است. عبدود از پهلوانان عرب بود و در آن جنگ از معدود کسانی بود که توانسته بود از خندقی که به پیشنهاد سلمان پارسی کنده شده بود عبور کند. و بعد از عبور از خندق بدنبال مبارز میگردد و علی داوطلب مبارزه با او می‌شود،
سیره ابن هشام در پوشینه سوم از قول امام علی در شرح ماجرای مبارزه علی با عبدود نوشته است
چگونه با تو بجنگم درحالی که تو بر اسب نشسته ای (درحالی که من پیاده هستم)، پس از اسب فرود آی تا مانند من (پیاده) شوی. پس از اسبش پیاده شد. (2)
اعراب بیچاره آنقدر هم که مسلمانان اصرار دارند نشان دهند-انسانهای پستی نبودند، عبدود پهلوان برای اینکه در مبارزه با علی انصاف را رعایت کرده باشد از اسب پیاده می‌شود تا هردو با یکدیگر برابر شوند، یعنی آداب جوانمردی حتی در آن شرایط نیز وجود داشته است و انسانیت در آن کویر نیز جوانه هایی زده بود. اما جنگ سختی در میگیرد و پهلوان عرب با علی میجنگد. اما امام علی که گویا آن نیرویی که در هنگام کندن در خیبر داشته است (!) را نداشته دست به یک حرکت ناجوانمردانه و بسیار زشت میزند، ماجرای این عمل ناجوانمردانه در بسیاری از کتابهای حدیث اینگونه آورده شده است:
میزان الحکمه پوشینه سوم بخش آداب جنگ
در جـنـگ احزاب میان على (ع) وعمرو بن عبدود سخنانى گذشت على به او فرمود: اى عمرو! (در بـزدلـى تـو) هـمین بس نیست كه من به جنگ تن به تن باتو آمده ام وتو كه شهسوارعربى با خـودت كمك آورده اى؟ عمرو برگشت كه پشت سر خود را نگاه كند امیر المؤمنین (ع) بیدرنگ چنان ضربه اى بر دو ساق پاى او وارد آورد كه از پیكرش جدا شدند و گرد و غبارى به هوا برخاست آن حـضـرت در حـالـى كـه بر اثر ضربت عمرو خون از فرقش مى ریخت و ازشمشیرش نیز خون مـى چكید نزد رسول خدا (ص) برگشت رسول خدا (ص) فرمود : اى على! فریبش دادى؟ عرض كرد : آرى , اى رسول خدا ! جنگ نیرنگ است. (3)
آیا مشخص است که چرا آن ملعون بر روی چهره امام اول شیعیان و خلیفه چهارم مسلمانان تف کرد؟ عبدود از اسب پیاده شد تا اصول جوانمردی را رعایت کرده باشد و جنگی برابر داشته باشد، اما در مقابل علی در میان جنگ به او میگوید که یارانت نیز به کمک تو آمده اند، عبد ود که برمیگردد تا ببیند آیا براستی یارانش از خندق گذشته اند یا نه، میبیند که افتخار هر نبی و هر ولی به او دروغ گفته است، و در این زمان امام پاهای پهلوان عرب را قطع می‌کند و آنگاه است که آن ملعون بر چهره امام شیعیان تف می اندازد. کجاست آن عدالت علی که شیعیان از آن سخن میگویند؟ پیامبر نیز گویا میدانسته است که علی از پس عبدود بر نمی آید، از علی پرسیده است که آیا وی را فریب دادی؟ و علی میگوید آری! براستی که جنگ همان خدعه و نیرنگ است. این خدعه و نیرنگ از همان خدعه هایی است که امام خمینی به مردم ایران زد. در فرانسه برای آنان از دموکراسی و حقوق بشر سخن گفت و در ایران از جمهوری اسلامی و شریعت اسلامی، همان امامی که ابتدا گفت میزان رای ملت است بعد گفت اگر همه بگویند آری من میگویم نه! آن امامی که قرار بود آب و برق را مجانی کند و پول نفت را در خانه های مردم به آنها تحویل بدهد! براستی که این دو امام چقدر بهم شباهت دارند.
ماجرای تف انداختن عبدود به علی مرا به شگفت وا میدارد، از طرفی در شگفتم که چگونه در بیابانهای عربستان هم انسانیت و جوانمردی اینگونه وجود داشته است و عبدود که خود را در میان مسلمانان تنها یافته است حاضر می‌شود از اسبش پایین آید تا با علی برابر گردد و از طرفی فرومایگی علی و ددمنشی و زشت کرداری او است که مرا شگفتزده می‌کند، او چگونه توانست در مقابل چنین لطفی اینگونه پاسخ بگوید؟ بیش از رفتار علی رفتار شیعیان مرا شگفت زده می‌کند که چگونه با اخلاقمدار دانستن علی خود نیز پا روی اخلاق و انسانیت میگذارند و چنین ددمنشی را نیک کردار میپندارند. منابع و توضیحات بیشتری در مورد این ماجرا را در نوشتاری با فرنام "علی؛ شیر حق یا یک دغلکار" بیابید.
2) سیرت رسول الله، ابن هشام، پوشینه سوم
3) میزان الحکمه، بخش آداب جنگ پوشینه سوم
------------------------------------------------
این نوشتار بخشی از مقاله علی و عدالت او به قلم آرش بیخدا است.

فعالیت در توییتر

بازار وبلاگ نویسی مانند گذشته دیگر داغ نیست. کسانی که وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی میکردند امروز بیشتر در توییتر فعال هستند. من هم برای کمک و ا...