جمعه، مرداد ۹

آیا خدا می‏تواند سنگی خلق کند که نتواند آن را بلند کند؟



آیا خدا می‏تواند سنگی خلق کند که نتواند آن را بلند کند؟



با درود؛
حتمن این پرسش را شنیده‏اید. آیا پاسخ آن را نیز شنیده‏اید و می‏دانید؟ به نظر شما پاسخ چیست؟ هم اکنون کمی درباره‏ی آن فکر کنید و سعی کنید پاسخ آن را بدهید. من در نوشتار پیش رو تلاش می‏کنم نشان دهم که این پرسش اساسن پرسشی نادرست و غلط است، پس پاسخی برای آن وجود ندارد. اینکه چرا یک پرسش نادرست جواب ندارد گمان نمیکنم جای بحث داشته باشد. ولی برای روشن شدن مطلب فکر کنید کسی از شما بپرسد اگر زمین گرد است پس چرا رهبر ایران خامنه‏ای است؟ آیا کسی مجبور است به این پرسش پاسخ دهد؟ خیر این پرسش پرسشی نادرست است و پاسخ به یک پرسش نادرست ممکن نیست.


برگردیم به بحث خودمان. چرا این پرسش نادرست است؟ در این پرسش مفعول یک سنگ است. ولی نه یک سنگ معمولی، بلکه سنگی با یک ویژگی خاص. "سنگی که نتوان آن را بلند کرد". خاص بودنش کجاست؟ در غیر قابل بلند کردنش است. حتا سنگی به بزرگی کره‏ی زمین یا به بزرگی همه‏ی کرات جهان را هم می‏شود بلند کرد. چطور؟ با یک نیروی فرضی کافی.


ولی کمی این گزاره را تخصصی‏تر و منطقی تر بررسی کنیم. سنگ یکی از ویژگی‏هایش "بلند کردنی" بودنش است. پس بیایید به جای واژه‏ی سنگ، از گروه واژه‏ی "چیزی بلند کردنی" استفاده کنیم. گزاره چنین می‏شود: "آیا خدا می‏تواند چیزی بلند کردنی خلق کند که نتواند آن را بلند کند؟"

اگر با منطق آشنایی داشته باشید که زودتر از این اشکال را فهمیده‏اید. اگر هم نه که با کمی راهنمایی می‏فهمید. "بلند نکردن چیزی بلند کردنی" دارای اشکال است. این گزاره پارادکس دارد و اصطلاحن متناقض نما است. یعنی چیزی بلند کردنی وجود دارد که نمی‏توان آن را بلند کرد. خب می‏دانیم که چیزی که درون خود تناقض داشته باشد، بهره مند از صفت "وجود" نخواهد شد. پس یک چنین چیزی وجود نخواهد داشت که حال خدای فرضی بتواند آن را بلند کند یا نکند.

اشکال دیگری که مطرح است اینست که در این موضوع، شخص پرسشگر مشغول مباحثه با یک خداباور است. از پیش، خدای او را پذیرفته است و اکنون با وجود پذیرش این خدا، سعی می‏کند نشان دهد که خدای فرضی دارای تناقض در وجود خود است و لذا وجود ندارد (برهان خلف). بدین شکل:


  1. یک خدای قادر مطلق وجود دارد.
  2. یک خدای خالق مطلق وجود دارد.
  3. خدای خالق و قادر مطلق می‏تواند خلق کند (نتیجه از 1و.2)
  4. خدای خالق و قادر مطلق باید بتواند هر چیزی را خلق کند (بسط .3)
  5. آیا خدا می‏تواند سنگی خلق کند که نتواند آن را بلند کند؟




بند پنجم از این استدلال پرسشی است که راه فرار برای خداباور نمی‏گذارد و او را در مخمصه می‏اندازد. چرا که اگر پاسخ بله باشد، خداوندش ناتوان می‏شود و صفت قادر مطلق از او سلب خواهد شد که نتوانسته سنگ را بلند کند. اگر پاسخ خیر باشد خدای فرضی باز هم ناتوان است و اینبار صفت خالق مطلق بودن او سلب شده است. ولی آیا این درست است؟

همانطور که گفتم، پرسشگر با یک خداباور در حال مباحثه است و برای پیشرفت استدلال خود، مجبور است فرضیات او را بپذیرد و سپس به گونه‏ای نشان دهد که این فرضیات با منطق جور نیست. ولی یکی از فرضیاتی که در بطن این استدلال نهان است و راه را برای خدا باور باز می‏کند اینست که "اراده‏ی خدای او به کارهای منطقی تعلق می‏گیرد". یعنی خلق کردن یک سنگ غیر قابل بلند کردن یک کار غیر منطقی و در واقع یک "محال منطقی" است. پس نیازی نیست خدای او بتواند این کار را انجام دهد. بر این پایه، بند سوم این استدلال یک ویرایش می‏خواهد و اینطور دگرگون می‏شود: "خدای خالق و قادر مطلق باید بتواند هر چیزی را که منطقی باشد خلق کند."

به نظر درست هم می‏آید. یک کار اگر از نظر منطقی محال باشد، سر زدن آن از سوی هیچ موجودی، حتا خدای فرضی ممکن نیست. مثلن ساختن آینه‏ای که آینه نباشد. یا خلق موجودی که موجود نباشد، یا روزی که روز نباشد. پس اگر این خدا نتواند چنین کاری بکند، برای ما امتیازی نیست. بلکه به وارون اگر خدای فرضی می‏توانست یک کار غیر منطقی و محال منطقی را انجام دهد، آنگاه راه برای اعتراض و فریاد زدن ما بی‏خدایان باز بود. خدای فرضی اگر کاری غیر منطقی بکند، دیگر خدا نیست، چرا که از راه منطق و خرد دور شده است و در حالی با دیگر صفات او مانند علیم بودنش در تضاد است. پس خداباور می‏تواند علیم و خردمند بودن او را هم اضافه کند و آنگاه از پرسشگر بخواهد که ادامه دهد.

بنابر این، پرسش مذکور نادرست است و روشن است که به یک پرسش نادرست نمیتوان پاسخ داد و باید نادرستی آن را گوشزد کرد و در انتظار پرسشی درست نشست.

بدرود.

برای بحث و بررسی به گفتگو دات کام بپیوندید.

پنجشنبه، مرداد ۱

جمهوری اسلامی مریض



ساختار بیمار نظام ولایت مطلقه



با درود؛

جمهوری اسلامی نظامی شخص محور است که بر پایه اتکا به ایدئولوژی دین، بر مردم حکمرانی می‏کند و در طول تاریخ کوتاه و خفت بار خود نشان داده است که کوچکترین احترامی به اصول پایه‏ی دموکراسی و لیبرالیسم نمی‏گذارد. سخنان سال گذشته‏ی آیت الله مصباح یزدی از مراجع با نفوذ و تندوروی نظام مبنی بر مورد نظر نبودن جمهوری در برپایی این نظام توسط آیت الله خمینی ملعون، مهر تاییدی بر این گفتار است. ایشان در نظر دارند به طور تئوریک، پایه‏های همین جمهوریت مریض و ناقص نظام را اکنون پس از سی سال سست و ناپابرجا کنند. نظر ایشان مبنی بر شرعی بودن حکومت اسلامی که حاکم آن جانشین امام زمان، مهدی موهوم است، نشانه‏ای خطرناک از خطر عقب گرد و بازگشت به اصول 14 قرن پیش دارد و باید به هر راه ممکن و با هر وسیله، جلوی چنین سخنانی گرفته شود. ما مردم نباید به آدمخواران و آدم کشان دین فروشی مانند او، خامنه‏ای، رفسنجانی، احمد خاتمی و ... پروانه دهیم چنین بی پروا از به تاراج بردن حقوق غیر قابل انکار ملت در برابر حکومت بهره ببرند. ولی در عین حال هم هوشیاریم که همین نظام آلوده و مریض کنونی هم عاری از اشکال و راه‏هایی برای بردن و خوردن حق مردم نیست.

در تالار گفتمان گفتگو دات کام، من چند وقت پیش جستاری گشودم که در آن به کمک دوستان، چارت سازمانی نظام ج.ا را بسازیم. در کنار این، یک نمودار دیگر هم ساخته شد که نام نمودار "فرآیند انتخاب و انتصاب" را بر آن نهادیم. این نمودار برای بررسی و تحلیل ساختار نظام تا حدودی مطلوب است و نکاتی را می‏توان از آن فهمید. از جمله مریض بودن این نظام و اینکه در پایه و اصل، این نظام اصلن دموکرات نیست تا اصلاح طلبان بخواهند به زور و با پاشنه کش، دموکرات بودن آن را جا بیاندازند.

در این نمودار دو دور مشاهده می‏شود که نشان از غلط بودن و ضد دموکراتیک بودن نظام دارد. یک دور اینست که رهبر با اختیارات عجیب و غیر قابل پذیرش خود، 6 تن از فقهای شورای نگهبان را بر می‏گزیند و آن‏ها هم بر کار انتخابات نظارت دارند و کاندیداها را دست چین می‏کنند تا در 3 مورد انتخابات غیر دموکراتیک، مانند مترسک رای بیاورند و به نظام خدمت کنند. یکی از این انتخابات، انتخابات مجلس خبرگان رهبری است. خود این مجلس بر رهبر و اعمال او نظارت دارد (البته تا به حال که چیزی جز تعارف و تعریف و تمجید چیزی از این مجلس فسیل پرور ندیدیم)، رهبر را انتخاب و یا عزل نمی‏کند (بخوانید می‏کند)، و رهبر مجددن فقهای شورای نگهبان را و این دور تا ابد ادامه دارد. نمودار زیر نشان دهنده‏ی این ادعاست، به مسیر قرمز نگاه کنید:


در دور دیگری که مشاهده می‏شود (فرتور زیر)، رهبر رییس قوه‏ی قضاییه را انتخاب می‏کند، وی 6 تن از حقوقدانان شورای نگهبان را به مجلس شورای اسلامی برای رای گیری معرفی می‏کند، مجلس شورای فرمایشی که خود قبلن از فیلتر شورای نگهبان و رهبری عبور کرده است، به این کاندیداها رای می‏دهد چرا که این کاندیداها با نظر رهبر انتخاب می‏شوند، خود این 6 تن در شورای نگهبان مجددن کاندیداهای مجلس خبرگان را می‏چینند و دوباره مجلس خبرگان، رهبر را کار ندارد! عجب نظام پیشرفته‏ای شد در سایه‏ی اصل مترقی ولایت فقیه.


ممکن است کسی بگوید خود رهبر برگزیده‏ی غیر مستقیم مردم است، ولی کدام برگزیده‏ای برای تمام عمر سر پست خود می‏ماند؟ یکی از اصول دموکراسی، مادام العمر نبودن پست‏هاست. یک شبهه دیگر می‏تواند اینگونه مطرح شود که رهبر تنها 6 تن از اعضای شورای نگهبان را بر می‏گزیند و 6 تن حقوقدانان را رییس قوه‏ی قضاییه انتخاب می‏کند. ولی این هم به نوعی انتخاب غیر مستقیم است، درست همانند انتخاب غیر مستقیم رهبر که ذوب شدگان در ولایت از آن پاسداری و طرفداری می‏کنند. تازه اوضاع وقتی بدتر می‏شود که بدانیم رییس قوه‏ی قضاییه برای معرفی این حقوقدانان، از رهبر هم چراغ سبز می‏گیرد! پس به نوعی می‏شود گفت کلیه‏ی 12 عضو شورای نگهبان انتخابی رهبر هستند.

اینست که این نظام مریض و بیمار است و هر کاریش بکنیم درست نمی‏شود مگر اینکه ساختار آن را به هم بریزیم و آن را از پایه ویران کنیم تا اثری ازش باقی نماند. این بیماری را کسانی که در سال 58 به پای صندوق رایرفتند تایید کردند و آنها هستند که باید جوابگوی بلای آمده بر سر ما باشند، ولی این سخنان این چنین فایده‏ای ندارد. ما خودمانیم که باید این نظام را سرنگون کنیم؛ آن هم نه بوسیله‏ی شعار و اعتصاب و انقلاب مخملی و این دست بچه بازی‏ها. تنها بوسیله‏ی جنگ و دعوای خیابانی و درگیری و خونریزی و گلوله در کردن. در آینده درباره‏ی این موضوع مطلبی خواهم نوشت.

بدرود.

برای بحث وبررسی به گفتگو دات کام بپیوندید


شنبه، تیر ۲۰

فیلتر شکن



دانلود فیلتر شکن


با درود


این روزها که همه‏جا ف‏ی‏ل‏ت‏ر است و تنها سایت‏های دوست و یار دولت و رژیم وحشی آخوندی باز هستند، بی خبری و بی اطلاعی از اوضاع پدر در می‏آورد. برای جلوگیری از این امر و با قصد قربت، ف‏ی‏ل‏ت‏ر شکن جدید اولترا سرف را برای دانلود قرار می‏دهم تا از این راه بار دیگر مشت محکمی به دهان لرزان و شل و ول رژِیم آخوندی زده شود. لینک دانلود در زیر آمده است

بدرود

جمعه، تیر ۵

رژیم وحشی



اسلام‏ سیاسی

با درود؛

درود بر شرف و شجاعت ندا. ندا آقا سلطان دوست و هموطن گرامی ما که در خیابانهای اسلام ناب محمدی هدف گلوله‏ی سربازان گمنام امام زمان قرار گرفت. اسلام اگر با سیاست آمیخته شود نتیجه‏اش همان چیزی است که 30 سال امثال من گفتند و باور نشد ولی در نهایت به توسط خود دکانداران دینی در مناظره‏های تلویزیونی فاش شد.
حتمن تا کنون فیلم گلوله خوردن ندا را دیده‏اید ولی اگر نه، می‏توانید از این لینک (برداشته از وبلاگ مسعود عزیز) دانلود کنید. این است اسلام ناب محمدی عزیز که دلش برای مردم حکومتش می‏تپد. اسلامی که تاب و تحمل در خیابان ماندن عده‏ای را ندارد و با کمترین شعار و داد و بیدادی چپ می‏کند. لذا برای پیش گیری از این چپ شدگی، نیازمند به عده‏ای بی وطن خود باخته است تا برای او آدم بکشند.

ندای زیبا و شجاع من، آسوده بخواب که راهت رهرو دارد، انتقام خون سرخ تو از این دیو صفتان و ماربدوشان ضحاک صفت گرفته خواهد شد.




این اسلام عین اسلام محمدی صدر تاریخ خود است که همه‏ی خالفان را تار و مار می‏کرد. اسلامی که در یک روز یک قبیله‏ی از یهودیان یثرب را نابود کرد و زنان و اموال آنان را بالا کشید. فکر می‏کنید این رژیم اگر کارد به استخوانش برسد با همان عمال خودش این کار را نمی‏کند؟ اگر شما خواننده‏ی این خطوط، پایبند به رژیم و تئوری کثیفش یعنی انقلاب اسلامی هستید، تا دیر نشده خود را از بند این مار هزار خط برهانید و در مسیر دوستان و هموطنان لخت و دست خالی در خیابان قرار بگیرید. این رژیم برای بقا حتا شما را هم لت و پار خواهد کرد. خود را در تاریخ منفور نکنید و نام خود را جاودانه سازید.




هموطنان سپاهی و بسیجی و پلیس، یار مردمتان باشید، تاریخ نشان داده است که ظالم همواره به قعر دریای نفرت و خفت کشیده خواهد شد. تاریخ نشان داده است که این انسانهای خائن و جنایتکار روزی از بین می‏روند و جای خود را به عدل و اراده‏ی مثبت و اندیشه‏ی برتر خواهند داد. ضحاک زمانه، آیت الله خامنه‏ای را تنها بگذارید و به مردم بپیوندید.در ایران زمین، فریدون‏ها هستند تا خواب را از چشمان ضحاک بگیرند


منم پور آن نیک بخت آبتین
که بگرفت ضحاک ز ایران زمین

بکشتش به زاری و من کینه جوی
نهادم سوی تخت ضحاک روی
درود بر شرف همه‏ی مردمان آزاده و انسان دوست.


دوشنبه، خرداد ۴

بی خدایان

بی خدایان

با درود؛

دوست خوب و دانای من ناباور یک کار ارزشمند و قابل تقدیر انجام دادند که در این پست آن را معرفی می‏کنم. یک ویدئوی جالب و دیدنی از مشاهیری که نسبت به خدا باورند نیستند.

البته هدف از ارائه‏ی این ویدئو این نیست که به شما نشان دهیم که چون این عده بیخدا هستند، پس بیخدایی عقلانی و درست است. خیر. هیچ شخصی مرجع خداباوری نیست. هدف و انگیزه اینست که نخست، برخی گفته‏های خداباوران به خصوص شیعیان (که دست شیطان را در دروغ بسته‏اند) را درباره‏ی باورمندی و ایمان بعضی از بزرگان پوچ سازیم؛ دُیم نشان دهیم بیخدایی برابر با بی اخلاقی و ضد اخلاقی بودن نیست چرا که بسیاری از این بزرگان از همه‏ی آخوندها روی هم بیشتر به بشر خدمت کرده‏اند و درستی از خود نشان داده‏اند - چیزی که خلاف آن در جامعه‏ی امروز ما جا افتاده است و به سبب تبلیغات وسیع آخوندی و دستگاه دروغ پران آن بیخدایان و بی دینان را مشتی بی هدفِ بی اخلاق نشان می‏دهند - ؛ سیُم نشان دهیم که بیخدایی و بی دینی به وارون باور بیشتر مردم، از روی احساسات و بی اطلاعی نیست. شما برای رسیدن به اینجا ناچارید مطالعه‏ی بسیار داشته باشید، در حوزه‏ی دین، فلسفه‏ی دین، فلسفه‏ی شرق، و خیلی چیزها و سپس برسید به اینکه دین بیخود است و تازه شروع کنید به مطالعه درباره‏ی فلاسفه‏ی بیخدا و فلسفه‏ی آنها.

جا دارد یکبار دیگر از تلاش دوست خوبم ناباور در این باره سپاسگزاری کنم و دست ایشان را از دور بفشارم.

از دیدن ویدئو لذت ببرید.


لینک: http://www.youtube.com/watch?v=ZQfMbkCZSBI
بدرود


شنبه، فروردین ۲۹

فوت رضا فاضلی




رضا فاضلی تاریخی شد

درود بر دوستان؛

گرچه دیر است و تقریبن یک هفته از درگذشت روشنگر بزرگ حال حاضر می‏گذرد، ولی وظیفه داشتم به این مناسبت سیاهه‏ای بیاورم تا هم دل اندوهبار خود را سبک کنم و هم انجام وظیفه کرده باشم. زیاد بلد نیستم در این موارد مطلب بنویسم، تنها می‏توانم حس و حال درونی خود را اندکی قلمی کنم.




رضا فاضلی گرامی، پدر معنوی ما هم مانند پیامبر و امام و شاه و غیره، یک چینش از ذرات بنیادین بود (به تعبیر یکی از دوستان) که مانند همه آمد و رفت. و باز هم مانند همه از خود یادگاری‏هایی گذاشت که نامش را زنده نگه دارد. به قولی او با مرگ جاودانه شد.

فاضلی یک مرد لوتی و خردمند بود که در راه گشترش خردورزی و خرافه زدایی شاید بیش از بقیه تلاش کرد. وقت و زمان خود را برای اینکار می‏گذاشت و در عین حال، اعصاب خود را قربانی کله زنی با عده‏ای می‏کرد. در این راه پسر خود را از دست داد و بیژن هم قربانی جنایت ورزی و خون‏خواهی دشمنان خرد شد. به لطف سخنان او بسیاری از جوانان و ایرانیان رها شدند و دانا. مرگ او که در طول دوران زندگی‏اش نه کسی را کشته و نه کسی را آزرده و بلعکس بسیاری مغزها را پرورانده، برای ما خیلی اندوه‏ بار و دل آزار بود. شاید مانی گرامی بسیار بهتر از من در این باره نوشته باشد. آن را در اینجا بخوانید.

او نمرده است و راهش رهروان زیادی دارد. فاضلی یک اندیشه و یک تفکر است، اندیشه هرگز نمی‏میرد.

یادش گرامی باد.

یکشنبه، اسفند ۲۵

هدف خلقت



هدف خلقت و تناقضی در خدا




پیش درآمد




با درود؛








خداباوران همواره به این بسنده می کنند که جهان مخلوق خداست (خدا چیست؟) ولی به دنبال این پرسش نمی روند که چرا؟ چرا جهان مخلوق خداست؟ به دیگر سخن، چرا خدا جهان را آفرید؟ با توجه به صفات یونیورسال و عام خدا، کار بیهوده و باری به هر جهت از او بر نمی آید. یعنی خداوند کاری نمی کند که بی هدف باشد. پس باید دلیل خوبی برای خلقت ما داشته باشد ولی به راستی آن دلیل چیست؟










در برخی موارد پاسخی نمی شنویم جز اینکه این دلیل تنها دانسته ی خود خداست و بشر از آن آگاهی ندارد! پاسخی که در بسیاری موارد به منتقدان داده می شود. بسیار خوب، ما هم می گوییم تا زمانی که شما دلیلی برای آن نیاورید، پرسش سرجای خود و به قوت خود باقی است. ندانستن شما دلیلی برای حقانیت و درستی آن نمی شود. چرا که هر دلیلی که در کار باشد ممکن است بی پایه و بی اساس باشد و ما حق داریم آن را بررسی کنیم. یعنی با همان قوت و قطعیت می توان گفت پاسخی روشن وجود دارد که انگیزه و هدف خدا را پوچ کند.










ولی پاسخ بسیاری خداباوران به خصوص مسلمانان اینست که هدف خلقت به کمال رسیدن انسان/مخلوق است. همانطور که مرتضی مطهری در "هدف زندگی" اشاره کرده است، هدف به فعل برمی گردد نه به فاعل. یعنی خداوند را نمی توان با این انتقاد به چالش کشید که: هر انگیزه و هدفی از یک نقص و کمبود سرچشمه می گیرد. برای مثال شما انگیزه به خواندن درس دارید به این جهت که علمتان کم است و می خواهید بیشترش کنید؛ یا انگیزه به کشتن فلانی دارید چرا که هدفتان اینست که با نابود کردن وی راه را برای خود هموار کنید. پس هدف خلقت را به کمال رسیدن مخلوق/انسان می نامیم و از آنجا که خداوند کامل مطلق است و کمبودی در او راه ندارد، می توانیم این هدف را بپذیریم. فرض کنید شما هر هفته یک مجله علمی کودکان را برای فرزند خود می خرید. فروشنده این تصور را نمی کند که شما به این مجله نیاز دارید و می خواهید خودتان را دانا کنید، چرا که دانایی های شما بیشتر از یک مجله کودک است و در واقع شما کامل تر از کودک (در رده ی علمی) هستید. پس شما برای اینکه کودکتان کمال یابد اینکار را می کنید و این فعل نقصی به شما وارد نمی کند. خدا نیز در این باره نقصی ندارد بلکه برای کمال یافتن مخلوق خود، او را خلق کرده است.









جان سخن




اگر هدف خلقت را درست بینگاریم، پرسش دیگری مطرح می شود و آن اینکه: چرا خداوند مخلوق خود را از ابتدا کامل خلق نکرد؟ یعنی چرا آن کمال نهایی را که قرار است مخلوق به آن برسد از ابتدا در او قرار نداد؟ در حالی که می توانست چنین کند و اینمورد هیچ تناقضی برای او و مخلوق در بر نمی داشت؟ بر این پایه استدلال زیر مطرح می شود:











  1. خداوند خالق همه چیز است -> انسان مخلوق خداست.


  2. خداوند کامل است -> کمال دارد.


  3. از 1 و 2 نتیجه می شود که خداوند در خلقت کمال دارد.


  4. هدف از خلقت، رسیدن به کمال است -> انسان از ابتدا کمال ندارد.


  5. 3 با 4 تناقض دارد.









توضیح اینکه کمال خداوند به این معنی است که خداوند در هر عملی که از او بر می آید کمال دارد و آن را به بهترین نحو انجام می دهد. مانند اینکه اگر شما بخواهید کاری انجام دهید، در حالت عادی و نرمال آن را به بهترین شکلی که بتوانید انجام می دهید. یک برنامه نویس، برای حل کردن یک مساله، بهترین برنامه ای را که جواب بدهد می نویسد؛ یک دانشمند، بهترین راهی را که او را به پاسخ برساند بر می گزیند و یک سازنده ربات، بهترین رباتی را که بتواند می سازد.








ولی دست کم این را می دانیم که انسان به طور عام برای رسیدن به کمال خلق شده است و این به معنی این است که انسان کمال ندارد. خب این می تواند نقطه ضعفی برای خدا باشد که چرا انسان را ناقص (بدون کمال) خلق کرده است؟ یک نکته اینکه کمال در همه جای این استدلال به معنی آنچیزی است که هدف خلقت است و انسان در پایان مرحله زندگی دنیوی به آن می رسد (یا نمی رسد!- در دنباله می گویم چرا ممکن است نرسد). پس در استدلال بالا مغالطه عدم تکرار حد وسط بکار نرفته است. همینطور، کمال آن کمالی نیست که خداوند دارد و مطلق است بلکه همان کمالی است که خداباور ادعا می کند انسان قرار است به آن برسد.








ممکن است خداباور پاسخ دهد که کمالات ابتدایی در انسان قرار داده شده است. مانند عقل و فطرت و نیز خداوند با فرستادن پیامبران و دین و نشان دادن راه و روش رسیدن به کمال همه چیز را برای انسان ها تمام کرده است. ولی این پاسخ برای نجات خداوند پذیرفته نیست چرا که همچنان از یک موجود کامل و خالق انتظار می رود مخلوقی کامل و درست خلق کند و بر این پایه دلیلی برای فرستادن پیامبر و دین نباشد، دین و پیامبر خود نشانه ای از کمال نداشتن انسان است که به همین دلیل (نشان دادن راه کمال) عرضه شده اند. پاسخ باید دلیلی منطقی داشته باشد تا قانع شویم چرا این عمل انجام نشده است. گذشته از آن، بسیاری از انسان ها با دین و پیامبر به کمال نمی رسند و به آنها توجهی ندارند. گرچه می توان این پاسخ را انتظار داشت که هدف خلقت، به کمال رسیدن همه ی انسان ها نیست بلکه به کمال رسیدن عده ای است که به اینها توجه دارند. باز هم می گوییم همان عده ی کم بایستی در شرایط کمال خلق می شدند. در واقع دامنه بررسی را از همه انسان ها به معدودی از آنها کاهش دادیم.








یک پاسخ دیگر اینست که اختیار خود از جمله ی کمالات است و اگر انسان در کمال خلق می شد مختار نبود و همواره به جهت کمال اخلاقی، خوبی را برمی گزید، پس آنگاه یکی از کمالات را (که اختیار باشد) نداشت. یکم اینکه از کجا معلوم اختیار جزو کمالات است؟ در جاهایی که داشتن اختیار سبب بروز بدی و شر می شود چه استدلالی داریم که آن را جزو کمالات بدانیم؟ در اینمورد پاسخ خداباور اینست که همین اختیار است که سبب می شود برخی انسان ها به کمال برسند و برخی نرسند (در بالا گفتیم که برخی ممکن است به کمال نرسند). در پاسخ باید گفت همین جمله پیشین نشان می دهد که اختیار در جاهایی با کمال تضاد دارد و سبب به کمال نرسیدن می شود، لذا جزو کمالات نیست. دیُم اینکه اگر اختیار خود جزو کمالات باشد، آنگاه رسیدن مخلوق به کمال ممکن نیست. چرا که انسانی که کمال دارد نمی تواند مختار باشد (طبق پاسخ خداباور) ولی انسانی که مختار است می خواهد به کمال برسد و رسیدن او به کمال مستلزم از دست دادن اختیار است چرا که همواره مجبور است طبق کمال خود، خوبی را برگزیند. سیُم اینکه طبق باور خداباوران، پیامبران (و امامان در شیعه) دارای کمال هستند و نیز مختارند. این مورد مثالی است برای خداباور از اینکه انسان می تواند مختار و کامل باشد.






شاید تصور کنید که با خلقت در حد کمال مساله بهشت و جهنم و جزا و پاداش بی مورد می شود. خب اینها از اینجا ناشی می شوند که انسان در حد کمال خلق نشده است و بر این پایه می تواند برخی اعمال نکوهیده و بد را انجام دهد ولی اگر از ابتدا کمال می داشت دیگر دلیلی برای برقراری قیامت و سیستم جزا و پاداش در میان نبود. گذشته از اینها، گفته شد که رسیدن به کمال برخی (و نه همه ی) انسان ها هدف است. پس می شد آن برخی انسان ها در شرایط بهشتی به سر برند و آن عده ی باقیمانده مستقیمن به جهنم وارد شوند. حتمن می گویید خب این می شود ظلم چرا که خداوند به جهت کار نکرده، انسان هایی را جزا داده است (قصاص پیش از جنایت). در پاسخ می گوییم که خدا می تواند به بشر نشان دهد که اگر به جهان می آمد و در این فاز زندگی می کرد چه راهی را در پیش می گرفت و به کجا می رسید. مگر این نیست که زمان مختص ماده است و غیر ماده از جمله خدا و روح در انحصار زمان نیستند؟ پس آگاهی از آینده می تواند برای روحی که به جهنم گسیل می شود وجود داشته باشد. یعنی جمله "قصاص پیش از جنایت" اشکال دارد و اشکال آن در قید زمانش (پیش از) است.








پایان سخن




خلاصه اینکه مساله اختیار راه گریزی برای خدا باز نمی کند و همچنان می توانیم به او خرده بگیریم که چرا انسان را در شرایط کمال خلق نکرده است. هیچ چیز کمکی به خدا نمی کند، چرا که این موجود (خدا) صفاتی دارد که بر پایه آنها کارهایش سنجیده می شود. خدایی که بی هدف و بیهوده کار نمی کند نمی تواند خلقت بی هدف انجام دهد و نیز با در نظر گرفتن هدف مورد اشاره، باز هم یکی دیگر از صفات او (کمال) زیر سوال می رود.






جهان و مخلوقی که خدا می آفریند می بایست همانند بهشت باشد به طوری که انسان در حدِ آن نهایت خوبی که قرار است آن را کسب کند در آن لذت ببرد. این کمترین انتظاری است که از موجودی مانند خدا می رود. همانطور که از یک مهندس کمترین انتظاری که می رود طراحی و پیاده سازی فلان سیستم است. ولی بیشترین انتظاری هم هست که از خدا داشته باشیم! اینکه به جهت خوبی مطلق (نیک سرشتی) خود، همه را ببخشاید و همه موجودات/انسان ها را در بهشت آزاد و رها کند.








این استدلال گونه ی دیگری از "برهان شر" است با این تفاوت که برهان شر یک برهان شهودی است ولی این مورد یک برهان قیاسی منطقی است.










برای بحث و بررسی به گفت و گو دات کام بپیوندید.








بدرود.





فعالیت در توییتر

بازار وبلاگ نویسی مانند گذشته دیگر داغ نیست. کسانی که وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی میکردند امروز بیشتر در توییتر فعال هستند. من هم برای کمک و ا...